ذكر منتقل شدن حكومت كرمان بار ديگر به قطب الدّين سلطان بن خمتبر تاينگو
چرخ گردان پس از آنكه مدت شانزده سال او را سرگردان داشت در اوايل خريف ، منتصف شهر شوال سنهء خمس و ستماية به كرمان رسيد . و از اردوى منگو قاآن اميرى معتبر به شحنگى كرمان مقرّر گردانيدند كه او را امير قندوغاى قورچى مىگفتند . چون به كرمان رسيد مدّتى كه امير قندوغاى در كرمان بود ، سلطان قطب الدّين هرگاه پيش او آمدى به دو زانوى ادب بنشستى و تعظيم تمام نمودى . در مفتح « 1 » دولت به ضبط مخلّفات « 2 » و اسباب سلطان « 3 » ركن الدّين مشغول شد و اموال و افزار بقاياى وجوهات برانگيخت و متصرّفان اعمال و اشغال ماضى را در عقابين مصادره كشيد . و مولانا فخر الدّين ختنى را كه جملة الملك سلطان ركن الدّين « 4 » بود در قيد و حبس كرد و در مقام خطاب و عتاب و موقف مباحثه و مناظره بداشت « 5 » و عثرات و زلّات او بر وى شمردن گرفت و او را مجال سخن نبود تا به انواع تعذيب سپرى شد . متروكات و مخلّفاتش « 6 » رقم حوزهء ديوان گرفت .
در ايّام دولت او در كوهپايهاى كرمان شخصى پيدا آمد و گفت من جلال الدّين سلطانم و مردم بسيار از آن كوهپايها و رساتيق بر او جمع آمدند . از اكابر كرمان و ملوك و سپاهيان قديمى پوشيده و او را ناديده با او بيعت كردند و مالها پيش او فرستادند و آلات نقره و زر و كمرهاى مرصّع ساخت و بارگاه و تخت و آيين سلطنت ترتيب داد و ميعاد خروج معيّن كرد . شبى يكى از نزديكان را به مشيز دوانيد كه گلّه سلطان قطب الدّين آنجا
هامش
( 1 ) ما : مفتتح .
( 2 ) اساس ، با ، گ : محلقات .
( 3 ) با ندارد .
( 4 ) با ، گ : ركن الدّين سلطان .
( 5 ) گ ، مل : نداشت .
( 6 ) همه نسخهها جز مو : محلقاتش .