بىصرفه گفت و ] « 1 » در گوشها مىگشت . « 2 » چون به نزديك شيراز رسيدند اتابك ايشان را راه نداد . به خوزستان رفتند كه از آنجا ( روى « 3 » به جانب عراق روند . مانعها پيش آمد ، بالضرورة ) « 4 » روى به خراسان نهاد و به اردو رفت . باقى آن در ذكر سلطان قطب الدّين تمام « 5 » شود .
هامش
( 1 ) فقط در اساس .
( 2 ) با ، گ ، مل : نشست .
( 3 ) گ ، ما ندارند .
( 4 ) اين عبارت را اساس ندارد .
( 5 ) با ، گ ، مل : بيان .