گردانيد و به هرموز رفت و عمّان بگرفت . والى عمّان شهريار بن باقيل « 1 » را قيد آورد و به آخر ولايت به دو داد . او مقدارى كرامند متقبّل شد كه هر سال به خزانهء قاورد رساند و تا آخر حال عهد ملك ارسلان شاه آن مال برقرار به كرمان مىدادند .
چون سلجوقشاه بن ارسلان شاه بعد از واقعهء پدر و جلوس برادرش ملك محمّد به عمّان افتاد و آنجا مقام ساخت ، ديگر حكم كرمان بر آنجا جارى نشد و ملك قاورد ولايت فارس از فضول فضلون خالى كرد و شيراز را بگرفت . گواه اين قضيّه محرابى است از سنگ مرمر در جامع شهر بردسير . بر حوالى آن نبشته كه اين محراب را از فيروزآباد فارس ملك قاورد به كرمان آورد . و ملك قاورد را [ فرزندان بسيار بود ] « 2 » . از پسران مذكور سلطانشاه است و تورانشاه و كرمانشاه و اميرانشاه و مردانشاه « 3 » و عمر و حسين ؛ و دختر خود « 4 » گويند چهل دختر داشت . بعد از بيست و چهار سال كه حكومت كرمان كرده هوس حكومت عراق [ در خاطر آورد ] . « 5 » سلطان ملكشاه برادرزادهء او بود . به بعضى از امراء ملكشاه مكتوبات نوشته ايشان را استدعا نمود و ايشان لبيك اجابت زدند . بنا بر وعدهء ايشان لشكرى « 6 » كه داشت به جانب عراق كشيد . ملكشاه در رى بود ، عزم همدان كرد و با قاورد [ مصاف داد و قاورد ] « 7 » را در جنگ اسير كردند و دو پسرش سلطانشاه و اميرانشاه همراه بودند . مجموع به دست لشكر ملكشاه افتادند . ( آوردهاند كه ) « 8 » قاورد سپاهيان را مواجب كرامند و مرسوم تمام مىداد . و در اين حال كه او به دست ملكشاه افتاد جمعى از لشكريان ملكشاه روزى به سر ديوان آمدند و طلب زيادتى اقطاعات و مرسومات نمودند « 9 » و در آن حال بر زبان راندند كه اگر مرسوم ما زياده نمىكنند قاوردشاه را عمر باد .
نظام الملك كه وزير سلطان ملكشاه بود ايشان را تسكين داد و گفت امشب سخن با پادشاه عرضه دارم و مرسومات شما زياده كنم . شبانه صورت ماجرا پيش سلطان
هامش
( 1 ) اساس ، با خوانده نشد . گ : تافيل . مو : مافيل . مل : ماقيل . تصحيح قياسى است .
( 2 ) ما ندارد .
( 3 ) ما ندارد .
( 4 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 5 ) با ، گ ، مل : حكومت عراق كرد .
( 6 ) با ، گ ، مل : بلشكرى .
( 7 ) با ندارد .
( 8 ) اساس ندارد .
( 9 ) اساس ، با : نمود .