مكتوبات « 1 » به دروغ از زبان امراى فارس به پهلوان اسد مىفرستاد مشتمل بر ايمن نابودن از طرف شاه شجاع و حزم را رعايت كردن تا امير سيورغتمش و پهلوان اسد را بر آن داشت كه نسبت به شاه شجاع اظهار تمرّد و طغيان كردند . پهلوان اسد بنياد استحكام قلاع و باروى شهر نهاد و اظهار دعوت كرد . لشكر بسيار از خراسان و سيستان و باقى مواضع بر وى جمع شد و سوداى سلطنت در دفاع محكم كرد . « 2 » قلعهء كوه كه خزينه و اموال مادر شاه شجاع در آنجا بود ، لكن نامى « 3 » كوتوال آن بود اختيار آن « 4 » به پهلوان اسد نمىداد . بنياد محاربه كرد و منجنيق ساخت و سعى بسيار نمود تا عاقبت لكن آن قلعه را بسپرد و كاركنان مادر شاه شجاع را بگرفت و دفاينى كه از پدران ميراث بديشان رسيده بود به زخم شكنجه از ايشان « 5 » بستند « 6 » [ و در تحت تصرّف خود « 7 » درآورد و خواجه « 8 » محمّد بعليابادى را بگرفت ، هر چه داشت به زخم شكنجه از او بستد « 9 » ] « 10 » و عاقبت « 11 » او را بكشت .
چون شاه شجاع از حال ايشان « 12 » آگاه شد امير سيورغتمش به قلعهء سليمانى متحصّن گشته بود . پادشاه « 13 » ، امير معز الدّين اصفهانشاه را به محاصرهء آن قلعه فرستاد . در اواخر سنهء اربع و سبعين و سبعماية امير معزّ الدّين يك فصل در آنجا گذرانيد . زيادت « 14 » كارى دست نداد . پادشاه در بيستم شهر « 15 » رمضان سنهء خمس و سبعين « 16 » و سبعماية با لشكرى تمام به ظاهر شهر كرمان نزول فرمود و همّت بر استيصال اسد و اتباع او گماشت . چون به كرمان رسيدند پهلوان اسد متحصّن شد . شاه شجاع اگر به تعجيل جنگ سلطانى پيش مىبرد مردم بسيار تلف مىشدند . تدبيرى جز محاصره نداشت . از سر تمكّن و فراغ حوالى كرمان را مخيّم جلال ساخته از ولايات جيرفت و گرمسير و بم و سيرجان و ديگر مواضع علوفه و ما يحتاج عساكر به اردوى او مىرسانيدند . كار بر اهل شهر تنگ شد .
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل : مكتوبى .
( 2 ) با : داشت .
( 3 ) با : نامى كه .
( 4 ) با ندارد .
( 5 ) گ ، مل : او .
( 6 ) با ، ك ، مل : بگشود .
( 7 ) گ ندارد .
( 8 ) با ، گ ندارند .
( 9 ) با : از ايشان بگرفت .
( 10 ) اين عبارت را ما ندارد .
( 11 ) با ندارد .
( 12 ) اساس : او .
( 13 ) اساس : ندارد .
( 14 ) گ ، ما ندارند .
( 15 ) گ ، ما ندارند .
( 16 ) گ ندارد .