ذكر ياغى شدن پهلوان اسد در كرمان
سبب ياغى شدن پهلوان « 1 » اسد « 2 » يكى آن بود كه والدهء شاه شجاع در آن ايّام « 3 » در كرمان بود و از خراسان كشتى گيرى يمش جكجك نام به كرمان رسيد و كشتى گير كرمانى رئيس نام با او كشتى گرفت . يمش جكجك بيفتاد . والدهء شاه شجاع كشتى گير كرمانى را تربيت فرمود گفت او را در شهر بگردانند . خراسانيان تعصّب « 4 » يمش جكجك كرده او را نيز « 5 » جامها بخشيده گرد شهر مىگردانيدند . خبر به والدهء شاه شجاع رسيد . غلامان و ملازمان خود را فرستاد كه آن كشتى گير را با متعصّبان بزدند و فتنهاى سخت شد ميان كرمانيان و خراسانيان . چنانچه مخدوم شاه [ كه مادر شاه شجاع بود ] « 6 » خود سوار شد و پسر پهلوان اسد نيز « 7 » به ميان غوغا در آمد . خواجه محمّد بعليابادى معمار كرمان بود به جهت تسكين غضب والدهء شاه شجاع پيش او در آمده « 8 » گفت چه احتياج است كه شما اين همه ملال به خاطر « 9 » خود رسانيد ؟ اگر اشارت صادر شود من چاخويان را بگويم تا اين قصر را بر « 10 » سر اسد اندازند . فى الجمله به خوشآمدگون « 11 » او را تسكين داد امّا جانش در سر اين سخن رفت ، چنانچه ذكر آن بيايد .
بعد از آن هر كس به شيراز مىرفت والدهء شاه شجاع كتابت مىكرد كه فكرى به احوال كرمان مىبايد كرد ، و از اسد شكايت مىنمود . « 12 » تا به حدّى رسيد كه مادر « 13 » شاه شجاع در كرمان نايستاد به سيرجان رفت . ديگر آنكه شاه نصرت الدّين يحيى
هامش
( 1 ) اساس : وى .
( 2 ) با ، گ ، مل : پهلوان اسد در كرمان .
( 3 ) با ، گ ، مل : در آن ايّام والده شاه شجاع .
( 4 ) گ ندارد . مل : اعانت .
( 5 ) گ ، ما ندارند .
( 6 ) با ، گ ، ما ندارند .
( 7 ) با : خود .
( 8 ) گ ، مل : آمد .
( 9 ) مل : خواطر .
( 10 ) گ ، مل : در .
( 11 ) با : گويان . گ ، مل : به خون آمد گون .
( 12 ) با ، گ ، مل : مىكرد .
( 13 ) با ندارد .