الامانات الى اهلها » نينديشيده . رجاء صادق و اميد واثق كه به ايسر وجوه از وى استرداد نموده آيد و جزاى كفران به حكم « و لا يحيق المكر السّيّئ الّا باهله » ، مصراع :
نه از من از زمانه باز بيند
اگر بدكنش مرد زنهار خوار * به گردون گردان رود زهرهوار
زمانه زگردون فرود آردش * به دست بد خويش بسپاردش
و فرمود كه وقتى اين درخواست به اسعاف و قبول مقورن افتد كه برادر و پسران را بفرستد و قلاع اندرون شهر به كوتوالان ما سپارد . بعد از آنكه اين جواب به اسد رسيد او را هنوز به ذخاير و لشكر استظهارى « 1 » تمام بود و از جانب سلطان اويس بغداد و اصفهان اميدواريى « 2 » داشت . در مقام عصيان متمكّن به قرار ، طريق خلافت و طغيان مسلوك مىداشت .
در اين اثنا شاه يحيى از خواجه على مؤيّد التماس مددى كرده بود « 3 » و خواجه على مؤيّد صد سوار آراسته با پهلوان غياث تونى به مدد او فرستاده بود . [ شاه يحيى از اخراجات ايشان به تنگ آمده بود . منّتى بر ( پهلوان اسد عايد كرده ايشان را به كرمان فرستاد ] . « 4 » چون به آنجا رسيد ) « 5 » پهلوان اسد طبل شاديانه كوفت كه لشكر خراسان به مدد رسيد . فامّا هر روز فوجى از لشكر « 6 » كرمان به سبب گرسنگى به اردوى سلطان احمد مىپوستند و سلطان احمد را از غلبهء لشكر پهلوان اسد توهّمى بود . خواست كه عنان عزيمت به جانب مشيز « 7 » معطوف فرمايد . « 8 » بعضى از امرا در آن باب مبالغتها نمودند كه اگر اسد را ميسّر شود كه دخل و ارتفاع حومه به اندرون شهر برد موجب مزيد « 9 » استحكام و قوّت او شود . در اثناء اين حال بعضى از امراء نوروزى با مقدار سيصد سوار از اسد رويگردان گشته « 10 » به معسكر سلطان احمد ملحق گشتند . بر مصداق آن سخن
هامش
( 1 ) ما : استظهار .
( 2 ) با ، گ ، مل : اميدوارى تمام .
( 3 ) با : مددى نمود .
( 4 ) اين عبارت را گ ، ما ندارند .
( 5 ) اين عبارت را اساس ندارد .
( 6 ) با ، گ ، مل : سپاه .
( 7 ) اساس ، با ، گ بدون نقطه . مل : شيراز .
( 8 ) اساس : فرمايند .
( 9 ) با ندارد .
( 10 ) ما : شده .