ذكر شهرهاى خوزستان
تستر
قصبهء بلاد « 1 » خوزستان است كه حالا عوام آن را ششتر خوانند . نهرى عظيم برگرد تستر مىگردد و بر آن نهر بندى « 2 » به عظمت بسته ( اند و شاپور بسته « 3 » ) است ، چنان كه آن را از عجايب ابنيهء عالم مىشمارند « 4 » . گويند درازى آن بند مقدار ثلث فرسنگى « 5 » است از سنگ و گچ و خشت پخته . تا آب بر زمين تستر نشسته است ، و آن را شادروان مىخوانند . اين آب چون به « 6 » شهر مىرسد دو بخش مىشود . چنان كه چهار دانگ به يك طرف مىرود و دو دانگ به طرف ديگر . « 7 » باز آن چهار دانگ دو قسم مىشود . يك قسم تا « 8 » به اين « 9 » دو دانگ متصل شود از شهر گذشته ، گوئيا تستر به مثل جزيرهاى است . طراز تسترى منسوب به اين موضع است . گويند « 10 » كه بعضى از اكاسرهء فرس به غزاء روم رفتند و از آنجا اسير بسيار آوردند و آن اسارى را در تستر ساكن گردانيدند . ايشان صنعت « 11 » حرير و ديباج كه به طراز تسترى مشهور شد ظاهر كردند .
فتح آن ديار ابو موسى اشعرى كرده است در زمان خلافت امير المؤمنين « 12 » عمر « 13 » رضى اللّه عنه « 14 » . گويند ابو موسى آنجا تابوتى يافت از مس ساخته و استخوانها در وى .
گفتند آن استخوان دانيال پيغمبر ( است . « 15 » ابو موسى آن را غسل و تكفين كرده « 16 » بر او « 17 » نماز كردند و از جهت او مقبرهاى ساختند . « 18 » و به ظاهر سمرقند زيارتى است مشهور به
هامش
( 1 ) با ندارد .
( 2 ) مل : بند .
( 3 ) اساس ، با ، گ ندارند .
( 4 ) با : شمارند .
( 5 ) مل : فرسنگ .
( 6 ) با ، گ ، مل : بدين .
( 7 ) با ، گ ، مل : به طرفى .
( 8 ) با ندارد .
( 9 ) مل ، ما بين .
( 10 ) با ، گ ، مل : چنين گويند .
( 11 ) با : صفت .
( 12 ) فقط در اساس .
( 13 ) گ ، مل : عمر بن خطاب .
( 14 ) فقط در اساس .
( 15 ) با ، گ : بوده است .
( 16 ) مل : غسل داده كفن كرد و .
( 17 ) گ ، مل : آن .
( 18 ) گ ، مل : ساخت .