ذكر بلاد خوزستان
خوزستان را اهواز نيز خوانند . گويند عرب خوز را جمع كردند بر اخواز ، و اخواز را معرّب ساختند به اهواز . ديار خوزستان ما بين بصره و فارس است . شرقى آن به « 1 » بلاد فارس و اصفهان است ، و غربى بصره و « 2 » رستاق واسط « 3 » ، و جنوبى درياى فارس از عبّادان تا مهرويان ، و شمالى بعضى از توابع اصفهان و كوه لورستان « 4 » تا متصل مىشود به زمين عراق و رستاق واسط كه ذكر كرده شد . و زمين خوزستان اكثر زمين نرم و « 5 » هموار است و كوه كم دارد مگر دو سه موضع . رود « 6 » خانهاى بزرگ و بطايح و آجام بسيارست و انواع ثمار از نخلستان و قصب « 7 » نيشكر و غيره و انواع حبوبات فراوان باشد به تخصيص برنج .
هواى تابستان در غايت گرمى بود و هوامّ و حشرات موذيه « 8 » در آن زمين بسيار است . و از سكان و قطان آن « 9 » اهل علم و تميّز كمتر باشند . اكثر لئيم و ناكس و مفسد و شرير . بعضى گويند خوز مشتق از خوك است كه خنزير را گويند « 10 » و اهالى آن ديار را « 11 » بدان نسبت كنند . روايت كنند كه [ كسرى به بعضى از عمّال خود نبشت كه ] « 12 » بدترين اطعمه بر بدترين چهار پايان به دست بدترين « 13 » خلايق پيش ما فرست . آن عامل خرماى « 14 » قديد « 15 » بر خرى بار كرده به دست خوزيئى بفرستاد .
هواى آن ديار در تابستان و خريف در غايت رداءت باشد . به تخصيص با غربا .
( تب ) « 16 » دايم لازمهء آن ديارست تا غايتى كه حكايت كنند از دايهاى كه تقرير كرد كه
هامش
( 1 ) مل ندارد .
( 2 ) مل ندارد .
( 3 ) مل : لرستان .
( 4 ) مل ندارد .
( 5 ) مل ندارد .
( 6 ) با : در او .
( 7 ) با ، گ ، مل : ندارند .
( 8 ) گ : نوديه .
( 9 ) اساس : او .
( 10 ) مل : كه خنزير باشد .
( 11 ) با ندارد .
( 12 ) اين عبارت را مل ندارد .
( 13 ) اساس : به دستترين .
( 14 ) با ، مل : سرمايى .
( 15 ) با : قدير .
( 16 ) اساس ، با ، گ ندارند .