است . من ترا نمىگذارم كه تا آن زمان كه دو گواه عادل « 1 » نگيرى « 2 » كه بدين صفت در شهر رفتهاى ؛ الّا « 3 » فردا خواهى گفت كه من از هواى اين شهر بدين حال رسيدهام .
گويند در وقت معاويه ، عامل آن به معاويه نوشت كه جمعى مسلمانان كه مصاحب « 4 » آمدهاند ، ايشان را از كژدم زحمت بسيار « 5 » مىرسد . معاويه در جواب نوشت « 6 » كه بر اهل شهر و لشكريان تحصيصى « 7 » كند كه [ هر شب ] « 8 » هر يك چه مقدار كژدم پيدا كرده بياورند ، چون بياورند « 9 » مىسوخته باشد . « 10 » بر « 11 » موجب امر معاويه چنان كردند تا كم شد . در زمانى كه حضرت « 12 » صاحبقرانى « 13 » بدان ديار رسيد ، بعضى از لشكريان آن را خراب گردانيدند .
فامّا « 14 » در وقتى كه صاحب قلعهء ماردين را « 15 » اجازت مراجعت فرمود ، فرمان داد « 16 » تا باز آن را معمور سازد .
سنجار
بر جنوب نصيبين واقع شده است و در غربى موصل . از نصيبين تا سنجار سه مرحله باشد و از سنجار تا موصل چهار مرحله . [ و سنجار بهترين « 17 » شهرهاى جزيره است و كوههاى آن بهترين كوههاست . و در كوههاى آن « 18 » درخت ميوه بسيار دارد . « 19 » و چشمسار بسيار باشد و ] « 20 » در بلاد جزيره به غير سنجار ( در ) « 21 » هيچ موضعى درخت خرما نيست و نارنج و ترنج فراوان دارد ؛ و باروئى دارد و در دامن كوهى واقع است . زراعت و
هامش
( 1 ) مل ندارد . مو ، مج : عدل .
( 2 ) اساس : بگيرى .
( 3 ) مو ، مل : و الّا .
( 4 ) مل : كه به مصاحبت من .
( 5 ) همه نسخهها جز اساس : بسيار زحمت .
( 6 ) با : گفت .
( 7 ) با ، مل : خوانده نشد . مو ، اساس : تخصيصى .
( 8 ) با ندارد .
( 9 ) گ ، با ، مو : مىآورند . مل : مىآوردند . مج : مىآورد .
( 10 ) اساس چنين است . مو ، گ ، مج ، با : مىسوزد . مل : بسوز .
( 11 ) مو : و بر . مج : به .
( 12 ) مج : در زمان حضرت .
( 13 ) با ، گ ، مو : حضرت صاحبقرانى انار اللّه برهانه .
( 14 ) با ، گ ، مل ، مج : امّا .
( 15 ) مل ، مج ندارند .
( 16 ) با ، گ ، مل ، مج : امر كرد . مو : فرمود .
( 17 ) مو : بهترين همه .
( 18 ) مو : كوههان .
( 19 ) مو : درخت ميوهدار .
( 20 ) اين عبارت در بعضى نسخهها جابجا آمده است . با ، گ ، مل ، مج : و در كوههاى آن ( مج : او ) درخت ميوهدار و چشمسار بسيار باشد و آن بهترين شهرهاى جزيره است و كوههاى آن ( مج : او ) بهترين كوههاست .
( 21 ) اساس ، مو ندارد .