ثمانمائه بعد از فتح شام ، چون رايات همايون بدانجا رسيد ، با وجود آنكه حاكم آن چند كرت پيش بندگى حضرت آمده بود و به انعام و تشريف ، مخصوص گشته « 1 » ، به سبب آنكه در وقتى كه حضرت امير بزرگ در شام بود ، او به عساكر منصوره ملحق « 2 » نشده بود ، از آن معنى در مقام تقصير بود متوهّم شده بيرون نيامد « 3 » . حضرت صاحبقرانى دو سه روز آنجا توقف فرمود « 4 » و به « 5 » روز اول شهر ايشان را با زمين يكسان گردانيدند . « 6 » امّا قلعه چنان بود كه منجنيق و عرّاده بر « 7 » آن هيچ كار نمىكرد ، و در حوالى آن علف نيز « 8 » نبود كه لشكر سنگين « 9 » بنشيند . كوچ فرمود « 10 » و متوجه جانب بغداد شد . بعد از آن كه حضرت صاحبقرانى فتح بلاد روم فرمود ، حكام ماردين متوجه اردوى همايون گشته در بلاد روم به شرف زمين بوس رسيدند ؛ و « 11 » حضرت صاحبقرانى « 12 » - انار اللّه برهانه « 13 » - دربارهء ايشان تربيت و عنايت ارزانى فرموده ايشان را با حصول مرادات اجازت انصراف داد .
نصيبين « 14 »
اصل ديار ربيعه آن « 15 » است و مشهور چنان است كه [ به شهر و قرى كه از توابع اوست ] « 16 » چهل هزار بستان دارد . « 17 » گل سفيد در آنجا بسيار است امّا گل سرخ نيست ؛ و بر شمال آن « 18 » كوه جودى است [ كه گويند سفينهء نوح آنجا قرار گرفت ] « 19 » « و استوت على الجودى » آبى از اين كوه به نصيبين [ مىآيد كه آن را نهر هرماس خوانند و زراعت نصيبين ] « 20 » از آنجا آب خورد ؛ و در آنجا « 21 » كژدم بسيار باشد . احمد طيّب السرخسى « 22 » در
هامش
( 1 ) با : گشته بود .
( 2 ) مو ندارد .
( 3 ) مج : نيايد .
( 4 ) با : آنجا بود فرمود . مو : توقف نمود .
( 5 ) مل ندارد . مو : روز بروز .
( 6 ) مل : گردانيده .
( 7 ) با : در .
( 8 ) اساس : نيز علف .
( 9 ) مو : سنگين نيز .
( 10 ) با ، گ ، مل ، مج : فرموده .
( 11 ) مل ، مج ندارند .
( 12 ) با : صاحبقران .
( 13 ) دعائيه را مل ندارد .
( 14 ) اساس : نصيفين . مو خوانده نشد .
( 15 ) فقط در اساس .
( 16 ) با ، گ ، مل ، مج ندارند ، مو : شهر و قرى كه از توابع اوست .
( 17 ) با : چهل هزار بستان در اين شهر است .
( 18 ) با ندارد .
( 19 ) اين عبارت را با ندارد . مل : . . . . در آنجا قرار گرفت .
( 20 ) اين عبارت را با ندارد .
( 21 ) اساس ، مو : و در نصيبين .
( 22 ) با : احمد طبيب سرخى . مو : احمد الطبيب السرخسى . مج : احمد طب السرخسى .