بعضى از كتب خود آورده است كه انوشيروان شهر نصيبين را محاصره كرد و تمادى تمام « 1 » يافت و فتح نمىشد . بعضى از حكما كه ملازم او بودند گفتند طريق فتح اين آن است كه از قريهء طبراشاه كه از قراى شهر زور است ( و در « 2 » آنجا ) « 3 » كژدم بسيار است ، « 4 » بفرمايند تا چند كوزه بزرگ پر كژدم كنند و بياورند و به عرّاده « 5 » در اين شهر اندازند . چنين كردند « 6 » و كژدم بسيار در نصيبين متفرّق شد . بسيارى از اهالى « 7 » شهر را بگزيد ، بعضى بمردند . « 8 » آن « 9 » قوم بدين سبب در بلايى « 10 » عظيم افتادند و انوشيروان بدين حيلت آن شهر « 11 » فتح كرد .
ظاهر نصيبين در غايت نزاهت است و باطن به ضد آن . چنانچه در وصف آن « 12 » گفتهاند : « ظاهرها مليح المنظر و باطنها قبيح المخبر » و از خواص نصيبين يكى اين گفتهاند كه در آن ديار ، عدل نمىتوان كرد . هرگز « 13 » كسى « 14 » حاكمى « 15 » عادل « 16 » در آن شهر ياد ندارد . « 17 » و « 18 » در اين معنى گفتهاند :
نصيب نصيبين من ربّها * ولاية كل ظلوم غشوم
فباطنها منهم فى لظى * و ظاهرها من جنان النعيم
ميوهء بسيار دارد ، و مضرّ است به تخصيص غربا را . هواى آن از كثرت اشجار ، متعفن مىشود و در آنجا و با بسيار شود . گويند روزى بازرگانى بدانجا رسيد . خسته « 19 » بود و « 20 » رنگ زرد شده و به غايت ضعيف گشته . « 21 » خواست كه به دروازهء شهر در رود . « 22 » يكى از اهل شهر آستينش گرفت و گفت : « 23 » حال تو اين زمان كه بدين « 24 » شهر « 25 » مىروى « 26 » اين
هامش
( 1 ) مو : تمامى .
( 2 ) با ندارد .
( 3 ) اساس ، مو ندارند .
( 4 ) مو : كژدم بسيار دارد . مل : كژدم بسيار هست . گ : كژدم بسيار باشد .
( 5 ) مو : بعراوه .
( 6 ) با خوانده نشد .
( 7 ) مل : اهل .
( 8 ) مو : بگزيد و بمردند .
( 9 ) گ ، مل : از آن .
( 10 ) با : هلاكى .
( 11 ) با ، مج ، مل : شهر را .
( 12 ) مل ، مج : او .
( 13 ) مو : و هرگز .
( 14 ) با ندارد . گ ، مو ، مل : كسى هرگز .
( 15 ) با ، گ ، مل ، مج : حاكم .
( 16 ) اساس : عادلى .
( 17 ) مو : با ذيدار و ( كذا )
( 18 ) اساس ندارد .
( 19 ) مو ، گ : و خسته .
( 20 ) با ، گ ، مل ، مج : ندارند .
( 21 ) مل : شده .
( 22 ) با : روند .
( 23 ) با : بگفت .
( 24 ) مو : به اين .
( 25 ) مو : درو .
( 26 ) مل : مىآيى .