ذكر كشته شدن امير زاده پير محمّد و منتقل شدن حكومت فارس به امير زاده اسكندر
بعد از انهزام امير زاده رستم ، امير زاده اسكندر متوجّه خراسان شد و به راه قهستان در آمده از آنجا به جانب بلخ و شبورغان رفت . و در آن حدود به موجب فرمان حضرت سلطنت شعارى - خلّد اللّه تعالى ملكه - [ امير زاده اعظم امير سيّد احمد ترخان حاكم بود و هست . « 1 » چون از احوال ] « 2 » امير زاده اسكندر خبر يافت با غلبهاى به سر راه امير اسكندر رفت و او را دلجويى نموده « 3 » ، طريقه و وظيفه مهماندارى پيش گرفته او را با نوكران و متعلّقان كه مصاحب بودند به اند خود آورد و به جاى نيكو فرود آورده ، شرايط ضيافت به تقديم رسانيد . و ايلچى پيش بندگى حضرت سلطنت شعارى فرستاده صورت احوال باز نمود . حكم همايون به نفاذ انجاميد كه به هر طرف خاطر امير زاده اسكندر ميل « 4 » كند مستحفظان سرحدها مزاحم « 5 » نشوند [ و او را به سلامت بگذرانند ] . « 6 » امير زاده اسكندر با خواّص خود مشاورت نموده « 7 » [ بر آن اتّفاق نمودند ] « 8 » كه فرس عزيمت به جانب فارس رانند به اميد آنكه محركة العرق نزاع زنگ « 9 » نزاع « 10 » از خاطر « 11 » امير زاده پير محمّد زدوده باشد و وسيلهء صلهء رحم رحم « 12 » در دل او آورده ؛ بر اين يك جهت گشته متوجّه آن طرف شد . فى الجمله در ايّامى معدود مسافتى « 13 » بعيد قطع « 14 » كرده در بيست و ششم رمضان سنهء احدى عشر « 15 » و ثمانماية تنگاتنگ نماز شام از اللّه اكبر شيراز گذشته ، طوطه را با مركوبات در بيرون شهر گذاشته خود پياده از دروازهء سعادت در اندرون شهر رفت .
هامش
( 1 ) مل ندارد .
( 2 ) اين عبارت را با ندارد .
( 3 ) با : داده .
( 4 ) با ندارد .
( 5 ) اساس ندارد . با : مزاحمت .
( 6 ) اين عبارت را مد ندارد .
( 7 ) با ، گ ، مل : نمودهاند .
( 8 ) اين عبارت را با ، گ ، مل ندارند .
( 9 ) اساس : زيك .
( 10 ) مل ندارد .
( 11 ) مل : خواطر .
( 12 ) با ندارد .
( 13 ) با ، گ : مساوى .
( 14 ) با : طى .
( 15 ) اساس ندارد .