امير زاده پير محمّد را چون اين فتح دست داد « 1 » ، حكم فرمود كه هيچكس را با هيچكس كارى نباشد . غير از آنكه در زمان جنگ گرفته باشند مزاحم كسى نشوند . چون مژدهء امان به لشكر اصفهان رسيد ، فوج فوج و قشون قشون پيش آمدن گرفتند و امير زاده پير محمّد هر يك را فراخور احوال ، رعايت و تربيت نموده - چند روز در مرغزارهاى ييلاق شهرك و گندمان تا حد قهبر « 2 » اولنگ نشسته ، چهارپايان لشكر را فربه گردانيد . چون امير زاده پير محمّد خاطر از اطراف جمع گردانيد ، به دار الامان اصفهان آمد . و در آن ايّام اصفهان به غايت خرابى رسيده بود . چه از جهت و با و چه از سبب لشكر و غيره . بفرمود تا دفاتر خارجى و مالى « 3 » زمان حضرت صاحبقرانى - انار اللّه برهانه « 4 » - را حاضر گردانيدند و به كلى تمامت را « 5 » در آب شست و دارايى آن مملكت « 6 » به فرزند خود عمر شيخ تفويض كرده ، امير سعيد برلاس و شيخ محمّد جوان و امير فاضل را به ملازمت او باز گذاشت و رجوع ضبط و نسق امور مالى به عهدهء مظفر الدّين مسعود نطنزى « 7 » كرد و به دار الملك فارس مراجعت نمود .
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل : امّا چون فتح اصفهان ، امير زاده پير محمّد را دست داد . در متن نيز مقصود فتح اصفهان است .
( 2 ) مل : قهيز .
( 3 ) مل : مال .
( 4 ) جملهء دعائيه را مل ندارد .
( 5 ) با ندارد .
( 6 ) مل : ولايت .
( 7 ) با ، گ ، نظرى .