فضه و قلعى و مس و آهن و غيره باشد . اهل حرفت آن شهر در اكثر صنايع در غايت حذاقتاند ؛ و تيغ فرنگى برّانتر باشد از تيغ هندى [ و مصرى ] « 1 » .
و از ثقتى « 2 » استماع افتاد كه حالا « 3 » ، رسم اهالى فرنگ چنان است كه به اتّفاق مجموع اكابر ، چهل تن را كه « 4 » به زهد و صلاحيّت « 5 » و عفّت و كفايت منسوب باشند ، و « 6 » به امانت و ديانت و ثبات و وقار و حسن اخلاق و شرف كمال نفس موسوم ، بعد از استقصاء « 7 » تمام اختيار كردهاند « 8 » به شرطى كه هيچيك از ايشان متأهل نباشند و ايشان را فرزند و متعلّقى زياده نبود ؛ و « 9 » اختيار امور ملكى به اتفاق ايشان گذاشته كه در آن باب نظر بر صلاح عامهء « 10 » رعايا داشته باشند . « 11 » و « 12 » از ايشان چون يكى را اجل برسد « 13 » ، در مجموع ممالك خويش احتياط كنند تا كسى كه صلاحيّت آن داشته باشد « 14 » ، او را قايم مقام آن كس سازند .
عجايب « 15 » و غرايب بسيار در فرنگستان نشان مىدهند و جزاير بىحدّ « 16 » . در طرف شمال مغرب فرنگ جزيرهاى است ارينا « 17 » [ ؟ ] نام . از خاصيت خاك آن زمين ، حشرات زهردار مىميرند . و در آن زمين ، موش متولّد نمىشود ؛ و مردم آنجا دراز عمر باشند ، سرخ روى و « 18 » بلند بالاى « 19 » قوى هيكل و دلاور . و در آنجا چشمهء آب روان است « 20 » كه اگر چوبى [ در آن ] « 21 » نهند ، به يك هفته ظاهر آن سنگ گردد « 22 » .
و جزيرهاى ديگر است « 23 » انكله بر « 24 » [ ؟ ] ( نام ) « 25 » . كوهى « 26 » بزرگ است و معادن
هامش
( 1 ) مج ندارد .
( 2 ) مل : ثقه . گ ، مو ، مج ناخواناست .
( 3 ) با : حالى .
( 4 ) مو ندارد .
( 5 ) با ، گ ، مل ، مج : صلاح .
( 6 ) با ندارد .
( 7 ) با : استيلاء . مو : استقضاء ، اساس : استعصاء .
( 8 ) با : كردند .
( 9 ) با ، گ ، مل ، مج ندارند .
( 10 ) مو ندارد .
( 11 ) مج باشد . سه جمله اخير در مو تكرار شده است .
( 12 ) با ، گ ، مل ، مج ندارند .
( 13 ) مو : رسد .
( 14 ) مو : باشند .
( 15 ) مو : و عجايب ( كذا ) .
( 16 ) با ، گ ، مل ، مج : بيحدّ است .
( 17 ) مو : اربنا .
( 18 ) گ ، مو ، مل ، مج ندارند .
( 19 ) مو ، مل : بالا . مج : بالا و .
( 20 ) مل : و در آنجا چشمهاى است روان .
( 21 ) مج ندارد .
( 22 ) مج : شود .
( 23 ) با : هست .
( 24 ) مل : پر .
( 25 ) اساس ندارد .
( 26 ) با ، گ ، مل ، مج : و كوهى .