فارس طلبيد . فارس و توابع را به عضد الدّوله ، پسر برادر سپرد و او را به جاى خود بنشاند و خود در سنهء ثمان و ثلثين و ثلثمأية به جوار رحمت حق پيوست . بعد از آن عضد الدّوله به قوّت شد و پدرش ركن الدّوله اصفهان را تختگاه ساخت و در آخر حال كه رنجور شد و اميد بهبودى نداشت پسران را بطلبيد . سه پسر « 1 » كه هر يكى پادشاه « 2 » طرفى بودند ، و مملكت را ميان ايشان قسمت كرد . فارس و كرمان و خوزستان به عضد الدّوله داد ، و اصفهان و رى و قم و ساوه و قزوين و ابهر « 3 » و زنگان « 4 » و سهرورد « 5 » نيز به مؤيد الدّوله داد كه نام او منصور بود . همدان و دينور تا رى « 6 » و مازندران به پسر كهتر ، فخر الدّوله داد و وصيّت كرد كه فخر الدّوله تابع رأى مؤيد الدّوله باشد و مبالغهء بسيار كرد با « 7 » فرزندان كه « 8 » با يكديگر طريق موالات و مواخاة مرعى دارند ، و در دوازدهم محرم سنهء ست و ستين و ثلثمأئة در گذشت در زمان خلافت الطايع للّه . چهل و چهار سال پادشاهى كرده بود .
چون ركن الدّوله نماند ، عضد الدّوله آن ولايت كه به فخر الدّوله مقرر كرده بود ، آن را نيز به مؤيد الدّوله داد . فخر الدّوله از اين سبب مستشعر گشته به خراسان آمد و قصّهء او و قابوس « 9 » و تاش در تواريخ « 10 » مشهور است . و عضدو الدّوله سلطنت فارس و عراق و كرمان و خوزستان با تصرّف خود گرفت و با لشكرهاى آراسته عازم بغداد شد . در ربيع الاول و سنهء سبع و ستين و ثلثمأيه چون آوازهء وصول او به بغداد رسيد ، الطايع للّه به نفس خود غايت احتشام او را به استقبال « 11 » بيرون آمد و پيش از آن معهود نبود كه هيچ خليفهاى از خلفاى پيش سلاطين « 12 » را استقبال كردى ؛ و بر منابر بغداد نام عضد الدّوله رديف نام خود كرد . و اين رسم نيز « 13 » پيش از اين نبود كه بعد از نام خليفه نام پادشاهى برند و عضد الدّوله اين هر دو مرتبه يافت . « 14 » عضد الدّوله در بغداد پنج سال و شش ماه پادشاهى كرد و در سنهء اثنين و سبعين و ثلثمأية به مرض صرع نماند . او را به كوفه بردند
هامش
( 1 ) فقط در اساس .
( 2 ) اساس : پادشاهى .
( 3 ) با خوانده نشد .
( 4 ) با خوانده نشد . گ ، مل : ريكان .
( 5 ) با ، گ ، مل : شهرود .
( 6 ) با : تازى . اساس : بارى .
( 7 ) با : تا .
( 8 ) با ندارد .
( 9 ) اساس : فانوس .
( 10 ) با : تاريخ .
( 11 ) با ، گ : استيصال .
( 12 ) فقط در مل .
( 13 ) با ندارد .
( 14 ) مل : دريافت .