و آنجا مدفون است . در آن مدت كه او در بغداد بود ، « 1 » در فارس عمارات بسيار كرد . و بعد از آن ملك به صمصام الدّوله پسرش رسيد . او را كالنجار « 2 » مرزبان صمصام الدّولة بن عضد الدّوله خواندند و پادشاهى او « 3 » سه سال و يازده ماه بود . [ بعد از آن ابو الفوارس شيرزيل شرف الدّوله برادرش از فارس برفت و صمصام الدّوله برادر را بگرفت و ميل كشيده به فارس فرستاد در عهد الطايع للّه « 4 » ] . « 5 » بعد از او شرف الدّوله ابو الفوارس شيرزيل بن عضد الدّوله پادشاه شد و به بغداد رفت و با هفت هزار سوار ، همه تركان جنگى ، دو سال و هفت ماه پادشاهى كرد . عضد الدّوله پدرش در وقت حيات خود ، او را به نيابت خود حاكم فارس و كرمان گردانيده بود . « 6 » در شهور سنهء ثمان و سبعين و ثلثمأية نماند در عهد خلافت الطايع للّه . بعد از او « 7 » پادشاهى به بهاء الدّوله برادرش رسيد . بهاء الدّوله ابو نصر بن عضد الدّوله بيست و چهار پادشاهى كرد . و بهاء الدّوله در خلافت القادر بالله به ارّجان « 8 » نماند . او را به كوفه بردند و در پهلوى عضدو الدّوله دفن كردند . بعد از او پادشاهى به پسر او سلطان الدّوله ابو شجاع بن بهاء الدّوله رسيد . او هم در خلافت القادر بالله نماند . بعد از او پادشاهى به مشرّف الدّوله برادرش رسيد كه سلطان الدّوله در پادشاهى بغداد او را ولى عهد خود گردانيده بود و مقام او در فارس بود . در محرم سنهء اثنى عشر و أربعمائة بر منابر بغداد خطبه به نام مشرّف الدّوله برادرش كردند و پادشاهى بر « 9 » او مقرر شد و شرف الدّوله در سنة ست عشر و أربعمائة وفات يافت . ملك از او به جلال الدّوله برادرش رسيد و مدت سلطنت او نونزده سال برداشت . « 10 » در ايام او اوضاع از حال خود بگذشت و آبادانى به خرابى مبدّل شد . و جلال الدّوله در شعبان سنهء خمس و ثلثين و أربعمائة نماند و پادشاهى بعد از آن « 11 » به سلطان الدّوله ابو كالنجار برادر زادهء او رسيد كه پسر بهاء الدّوله بود . چهار سال و هشت
هامش
( 1 ) اساس ندارد .
( 2 ) اساس ، مل : بدون نقطه . با كالنجار يا ابو كالنجار ( ابا كالنجا ) درست است .
( 3 ) اساس ندارد .
( 4 ) در متن : القادر بالله . تصحيح قياسى است .
( 5 ) اين عبارت راگ ، مل ندارند .
( 6 ) اساس ندارد .
( 7 ) اساس : آن .
( 8 ) همه نسخهها چنين است . تصحيح قياسى است .
( 9 ) اساس : آن .
( 10 ) مل : بوده است .
( 11 ) مل : او .