وى كه خود را همواره از نظر شرعى و از لحاظ انسان دوستى و نوعپرورى و استقرار مساوات در بين همميهنان خود مأمور و موظف مىديد اعتقاد داشت كه بايد مردم را به مسائل اجتماعى آگاه كرده و آنان را تشويق و ترغيب نمود تا بر ضد مسببان اصلى فقر عمومى و نابودى كشاورزى و انحطاط اقتصادى كه دامنگير ايشان شده بود قيام كنند ، و با بيرون راندن بيگانگان حكومت سرزمين خود را بدست افرادى صالح و مؤمن و وطن دوست بسپارند . براى انجام اين منظور هيچ سنگرى بهتر از مسجد نديد كه در هر شبانه روز سه بار محل تجمع عموم افراد مؤمن آن شهر بود . شيخ خليفه در مسجد جامع سبزوار منزل گزيد ، بهطورىكه مورخان نوشتهاند چون حافظ قرآن بود و آن را به آوازى خوش مىخواند ، و سخنان شيرين مىگفت به زودى دور او جمع شدند و مريد بسيار پيدا كرد و از اطراف مردم براى شنيدن صوت خوش و درك محضر او به سبزوار رو نهادند .
فقيهان سنى مذهب سبزوار كه طرفدار قدرتهاى حاكمه بودند ، چون وجود او را منافى دستگاه قدرت خود ديدند بنام آنكه رفتار شيخ خليفه خلاف دين است فتواى قتل او را دادند و آن را پيش ابو سعيد ايلخان به سلطانيه فرستادند . ابو سعيد در جواب پيغام داد كه او هيچگاه متعرض طايفه درويشان نمىشود .
حكام خراسان آنچه مصلحت است عمل كنند . در اين ميان فقيهان سبزوار به تفرقهاندازى در بين طرفداران شيخ خليفه پرداختند و شايعاتى درباره بىدينى وى رواج دادند .
خواندمير درباره دسيسهء فقيهان سبزوار چنين آورده است : ( فقها در مقام انكار آمده او را از نشستن در بيت الله منع مىكردند و شيخ خليفه به سخن ايشان التفات نمىنمود آخرالامر جمعى از اهل حسد فتوى نوشتند كه شخصى در مسجد ساكن گشته سخن دنيا مىگويد « 1 » و بمنع اصحاب علم منزجر نمىگردد ، و اصرار مىورزد . اينچنين كس
هامش
( 1 ) - منظور همان مسائل اجتماعى و اقتصادى مورد بحث است .