تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
و كرامت و وارستگى از كليه پيشوايان فكرى آن عصر ممتاز بود رهسپار گرديد ، و سرانجام به محضر آن عارف ربانى در مكتب صوفىآباد سمنان راه يافت و با خرسندى به جمع مشتاقان دانش در آن خانقاه پيوست . و جزء مريدان و شاگردان شيخ علاء الدوله سمنانى محسوب گرديد و به تكميل تحصيلات خود پرداخت و در اندك مدت به علم تفسير و عرفان وقوف يافت و قرآن را نيكو ازبركرده و واعظى چيره دست شد . نوشته‌اند « 1 » شيخ علاء الدوله سمنانى روزى از شيخ خليفهء مازندرانى كه فراگيرى او در علوم ادبى از حد تدريس فراتر رفته و به مرحله مباحثه و استدلال و استنتاج رسيده بود ، پرسيد : كه : ( وى پيرو كدام يك از چهار مذهب تسنن مىباشد ) شيخ خليفه كه عارفى شيعه‌مذهب بود ، پاسخ داد : « آنچه من مىجويم از اين مذهبها بالاتر است » شيخ - علاء الدوله كه عارفى مؤمن و معتقد به مذهب بود و طاقت شنيدن چنين سخن كفرآميزى از شاگرد خود نداشت ، از اين سخن منقلب گرديد ، و دواتى را كه پيش روى او بود برداشت و بر سر شيخ خليفه زد و دوات بشكست . پس از اين واقعه مدتى نگذشت كه شيخ خليفه از سمنان به قريه بحرآباد از قراء جوين كه مركز عارفان معروف خاندان حمويه بود رفت و بحضور خواجه غياث الدين هبة الله حموى رسيد . ولى در آنجا نيز مراد و مقصود او حاصل نشد ، پس آنگاه به سبزوار شهرى كه بيشتر مردم آن شهر و روستائيان اطراف آنجا از شيعيان معتقد و هواداران متعصب آل على ( ع ) بودند رهسپار گرديد . ورود شيخ خليفه مازندرانى به سبزوار شهر معروف شيعه‌نشين مغرب خراسان كه در اثر اعتقاد به مذهب شيعه و توجه به مسائل اجتماعى از نزد بزرگترين و مشهورترين عارفان زمان خود رانده شده بود با آرامى انجام گرفت .
هامش
( 1 ) - زبدة التواريخ حافظ ابرو نسخه خطى . روضة الصفا ميرخواند چاپ تهران جلد پنجم صفحه 605