بشهود اين حقيقت و بمعنى
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
جز طائفهء اخير ظفر نيافتهاند و در اين حضرت
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ »
عيان است و در كل متعينات وجه حق مشهود و در وجوه اسماء و تعينات آن تنزه
« فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »
محققشان شده .
گر ز خورشيد يوم بىنيروست * از پى ضعف خود نه از پى اوست
اكنون از اين احاطه معلوم گردد كه حق تعالى از جميع تعينات منزه است و تعين او به عين ذات خويش و احديت او نه احديت عددى تا او را ثانى باشد چنان كه سنائى رحمه الله تعالى گفته است :
احد است و شمار از و معزول * صمد است و نياز از و مخذول
آن احد نى كه عقل داند و فهم * و آن صمد نى كه حس شناسد و وهم
چه حس و عقل و فهم و وهم همه متعيناناند و هرگز متعينى به غير متعين محيط نشود .
و الله اكبر ان يقيده الحجى * بتعين فيكون اول آخر
هو واحد لا غير ثانية و لا * موجود ثمة فهو غير مكاثر
هو اول هو آخر هو ظاهر * هو باطن كل و لم يتكاثر
پس هركه را اين مرتبه باشد حق تعالى او را از مراتب تعينات مجرد گرداند و از قيد عقول برهاند و بكشف و شهود به آن احاطت رسد و الا در حجب جلال بماند ، و در سخن ساقى كوثر امير المؤمنين على رضى الله تعالى عنه آمده است « الحقيقة كشف سبحات الجلال من غير اشارة » چه اگر اشارت حسى يا عقلى در وقت تجلى جمال مطلق بماند عين تعين پيدا شود و جمال عين جلال گردد و شهود نفس احتجاب « سبحان من لا يعرفه الا هو وحده » و انصاف آن است كه هر