تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمخانه وحدت ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
و پس از قتل چند نفر از كسانش ، خود او را در حصار اختيار الدين زندانى كردند و پس از هيجده روز روانه شيراز نمودند و مدتى او را در بهبهان نگاه داشتند و سپس آزادش كردند . سيد محمد نوربخش از آنجا به سمت شوشتر و بصره و حله رفت و از حله متوجه بغداد و زيارت مشاهد متبركه گرديد بعد به كردستان رفت و از كردستان به گيلان رهسپار گرديد و دوباره به كردستان مراجعت نمود و چون كسان شاهرخ تيمورى در طلب او بودند ، به خلخال رفت . عاقبت او را گرفتند و به اردو بردند . شاهرخ دستور داد وى را زندانى كردند و سپس به هرات فرستادند و دستور دادند تا بر منبر از ادعاى خلافت تبرى جويد و باز دستور دادند كه دستار سياه نبندد و در مجالس درس از طريقت چيزى نگويد و به علوم رسمى نپردازد . اما اين همه تدبير فايده نبخشيد و نفوذ او روزافزون بود . پس او را به تبريز فرستادند تا از آنجا به روم رود در تبريز چون بند از پايش برداشتند به شيروان و از آنجا به گيلان رفت و از گيلان متوجه رى گرديد و ظاهرا در رى در قريهء سولقان اقامت كرد و در همان‌جا در چاشتگاه پنجشنبه چهاردهم ربيع الاول سال 869 هجرى زندگى را بدرود گفت و در باغى كه خود احداث كرده بود مدفون گرديد . بعد از او پسرش شاه قاسم فيض‌بخش خليفهء وى گرديد « 1 » شعر زير از آثار اوست :
اگر مطلق شوى مطلق ببينى * مقيد جز مقيد بين نباشد
پس از سيد محمد نوربخش فرزندش سيد قاسم فيض‌بخش بجاى پدر نشست . از سيد قاسم فيض‌بخش سلسلهء معروفى جارى شده كه تا دورهء معاصر امتداد يافته است .
هامش
( 1 ) - تاريخ نهضتهاى فكرى ايرانيان تأليف عبد الرفيع حقيقت ( رفيع ) ( از مولوى تا جامى ) صفحه 699 - 701