بوده كه از طريق على بن ابى طالب عليه السّلام پايه تعليم نهاده شده است .
خلاصه اوصياء فقط حامل اخبار و علوم رسول نبودهاند كه فضيلت زياده به آن نيست بلكه خود آنها نيز رابطه با تعليمات و تحدثيات غيبى داشتهاند و هر يك بطور استقلال محدث بوده و زمينه تحديث آنان نيز توجه باسرار و حقايق آيات قرآنى بوده است كه هميشگى است كه در اثر توجه بمقام و بطون قرآنى مورد القاء اسرار و بطون آيات كريمه قرار ميگرفتند بر حسب روايت و اعطى علىّ جوامع العلم .
ميتوان چنين تعبير كرد كه به اختيار هر يك از اوصياء بوده كه به اختيار خود با سروشها و تعليمات غيبى ارتباط بيابند بر اين اساس هر لحظه ممكن است كه با تعليمات غيبى از طريق آيات قرآنى ارتباط با الهامات مستقيم داشتهاند و اين جهت قابل توجه است زيرا هيچ يك از رسولان اين چنين مقامى نداشتهاند كه به مجرد توجه از القاء اسرار آفرينش بهرهمند شوند و اگر بودهاند بمقام اوصياء نبوده كه هر يك از اوصياء عليهم السّلام در لحظات زندگى خود ارتباط مستقيم با اسرار و بطون و معارف الهى برقرار ميكردند و از كثرت آيات قرآنى استفاده مينمودند و وسيله تبيان كل شىء بود .
خلاصه اينكه تعليمات قرآنى كه بعنوان رسالت است بطور حتم بايد از طريق اوصياء جزء برنامه مكتب قرآن قرار گيرد و گر نه رسالت رسول ناقص بوده و برحلت رسول گرامى صلّى اللَّه عليه و آله همه تعليمات ربوبى از دسترس بشر خارج خواهد شد .
و آيه
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ
ناظر به اين حقيقت است كه از طريق اوصياء ميتوان رسالت رسول ادامه بيابد و در جهان بشرى انتشار بيابد و اسلام دين دائم و ابدى معرفى شود و بدون تشريع مقام وصايت و خلافت براى رسول ادامه رسالت رسول در جهان مفهوم ندارد .