تعالى خواهند بود و وجود آنها ظلى و پرتوى از مظاهر كبريائى است .
قوله
: و هو الباطن ليس دونه شىء
: از نظر رفعت مقام و بساطت وجودى هرگز حريم ربوبى قابل ادراك نخواهد بود زيرا نور محض هرگز عقول و افكار تيره قدرت بر فهم حقيقت نور را ندارند و مجهول الكنه است .
از اين نظر غايت حقيقى است هرگز عقول و افكار بر اشعه حريم او نظر نخواهند افكند و موجودى از بساطت و لطافت پنهانتر و مخفىتر از عقول و افكار و نيز بعيد و اجنبىتر در احاطه ارواح قدسيان نخواهد بود .
قوله
: فلو دليتم على الارض السفلى لهبط على اللَّه
: از نظر احاطه ساحت ربوى و قيوميّت او مخلوقات و ذرات و اجزاء آنها را نور وجود اعماق آنها را فرا گرفته و آثار و معادن و ذخائر ارضى در اثر تابش نور خورشيد و نيز فيضان وجود و هستى همه ذرات آنها را فرا گرفته است .
از اين طريق طبيعى نيز قهر و قدرت مقام كبريائى اعماق موجودات را فرا گرفته است و نيز عوالم امكانى از جمله عالم طبع بوجودها الاجمالى البسيط مرتبهاى از علم و شهود كبريائى است و عوالم رشحهاى از رشحات و شعاعى از فيض وجود است كه از حريم كبريائى فيضان نموده و هر لحظه آنها را به ياد داشته ظهورى از صفات قدس ربوبى هستند .
روايت شريفه بيان حقيقت ذات و حريم قدس كبريائى است كه وجود واجب و بسيط و هيچ موجودى نه در ذات و نه در صفات و نه در آثار و افعال خود شبيه مقام قدس ربوبى نخواهد بود و در صفت احديت يكتا و بيهمتا خواهد بود با اين عظمت و مقام وجودى هرگز مورد احاطه و فهم و ادراك قرار نخواهد گرفت هم چنان كه نور و تابش بر خورشيد احاطه نخواهد يافت و مفاد
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
آنست كه از نظر اينكه ساحت قدس ربوبى خالق ما سوا و همه اشياء و مخلوقات