آنست كه قوام وجود نفس ناطقه و نفسيت آن در اثر تعلق به بدن و تدبير و تابش نور وجود كه نفس بهرمند مىشود پرتوى نيز از نظر تعلق تدبيرى به بدن عنصرى خود آنها تدبير مىنمايد .
بالاخره نفس قيوم و واسطه است براى حيات اعضاء و قيوم حقيقى ساحت قدس ربوبى است كه هر لحظه وجود به نفس مىتابد و در اثر تعلق و قوام نفس به بدن عنصرى نيز آن را شامل مىشود .
خلاصه صفت قيمومت حقيقى اختصاص بساحت ربوبى دارد از نظر اينكه هر لحظه افاضه وجود از حريم ربوبى فيضان مىيابد و مخلوقات را از نور هستى بهرمند مىنمايد و صفت افاضه نور و فيضان هستى اختصاص به خالق جهان دارد و صفت قيموميت نفس نسبت باعضاء و جوارح صفت عاريتى و بطور وساطت است نه بطور حقيقى .
قوله
: و لكل شىء مبتدأ
: از نظر اختصاص صفت قيمومت و افاضه وجود بمخلوقات ساحت ربوبى لا محاله مخلوقات وجود آنها عاريتى خواهد بود و عاريتى به آنست كه از منع فيض حقيقى نور هستى بهرمند گردد و هر موجودى آفريدگار خواهد داشت .
و معناى لكل شىء مبتدا آنست كه هر مخلوقى وجود آن عاريتى و از منبع فيض ساحت ربوبى فيضان يافته و نور هستى آن را فرا گرفته است پس هيچ موجودى و مخلوقى نيست جز اينكه از مبدء غيبى و فيض نور و تابش هستى از حريم ربوبى بهرهمند خواهد بود و هيچ مخلوقى قائم به خود نخواهد بود و از خود ريشه و اصيل نخواهد داشت بلكه اصل و پيدايش آن همان فيض وجودى است كه از عالم غيب و از حريم قدس آن را فرا گرفته است .
روايت مبنى بر آنست كه ساحت قدس ربوبى از نظر چگونگى و فيضان وجود بر همه مخلوقات از آن استفاده مىشود كه هرگز مخلوقى شبيه و يا مانند ساحت