تابش نور وجود هر موجودى وابسته بافاضه جديد و بطور تجدد امثال موجودات باقى و وابسته بتابش نور هستى خواهند بود و از جمله صفات فعل ساحت كبريائى صفت قيوم است كه اختصاص به خالق جهان دارد كه از كتم عدم و از لا شىء موجودات را بوجود مىآورد و آن را در اثر ادامه فيض وجود به پا مىدارد و صفت قيوميت اختصاص به خالق دارد و هيچ مخلوقى قيوم مخلوق ديگر نخواهد بود زيرا همه موجودات قائم به غير هستند و موجود و مخلوق و وابسته به غير هرگز نمىتواند موجود ديگرى را بپايدارد و از بهره هستى عاريتى كه خود دارد ديگرى را بهرمند نمايد .
و مثالى از صفت قيوميت مقام نفس و روح انسانى است كه بر همه اعضاء بدن بيرونى و درونى احاطه تدبيرى دارد بطورى كه همه نيروهائى كه در اعضاء بدن منتشر است و هر يك سهمى از نيرو و وجود دارند پرتوى از نيروى نفس ناطقه ( كه بوحدتها كل القوى ) و نيروى وجود نفس ناطقه است كه اعضاء بيرونى و درونى مجرد و مادى و ظاهرى و باطنى را تدبير مىنمايد .
در حقيقت قيوم همه اعضاء و جوارح ظاهرى و باطنى مجرد و مادى و نيروهاى روانى مانند تصور و تصديق و تفكر و بينائى و شنوائى همانا نفس ناطقه است كه بوحدتها همه اعضاء و نيروها را تدبير مىنمايد و همه قائم بنفس ناطقه هستند .
بدين جهت گفته مىشود كه نفس ناطقه قيوم بدن و اعضاء انسانى است ولى قيمومت نفس از همه اعضاء و قواى درونى و بيرونى قيمومت اضافى و اعتبارى است يعنى نور وجود و هستى كه هر لحظه به نفس ناطقه افاضه مىشود از طريق نفس به همه اعضاء و جوارح نيز پرتو مىافكند و آنها را فرا خواهد گرفت .
در نتيجه اين كه نفس خود قائم به غير و آزمايش نور وجود است كه پرتوى از نور هستى باعضاء و قواى آن مىتابد و افاضه مىشود بالاخره قيمومت نفس از نظر
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٣٣٠