خلاصه مراد از بصر ادراك باطنى و روانى است و نيز مراد از
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
نفى احاطه فهم و عدم توجه قلبى است نه عدم بينائى ظاهرى كه نفى رؤيت و ديدن حسى باشد كه لازم ماديت و جسمانيت است بلكه مراد نفى احاطه و ادراك و توهم است زيرا آيات و علائم و آثار حق تعالى قابل ادراك و شعور و تعقل است و ديدنى با حس بينائى نيست .
با توجه باينكه نيروى واهمه و مدركات آن همانا ادراك كليات عقلى است و فرق ميان قوه واهمه و نيروى عقل از نظر قصور و كمال و نقص و تمام است در صورتى كه نيروى تعقل در اثر حادثهاى ناقص باشد و نتواند حكومت نمايد و بطور صراحت معتقد بامرى باشد .
هم چنان كه در هنگام وحشت و دهشت مثلا كه نيروى عاقله قوه و ثبات خود را از دست داده باشد نيروى واهمه بر خلاف حقيقت ممكن است بر نيروهاى درونى و ظاهرى فرمانروائى نمايد هم چنان كه بطور مثال در قبرستان در شب تيره و تاريك انسان نميتواند قوه تعقل خود را كنترل نمايد در تاريكى شبح غول و منظرههاى وحشت افزائى را مشاهده مىنمايد خوددارى كند بلكه بطور محسوس با ديدگان مىبيند به صورت خيال و نيروى واهمه از وحشت بر حواس ظاهرى نيز نافذ و حكومت مىنمايد .
و بالاخره قوه واهمه رئيس قواى درونى است و وظيفه آن ادراك كليات است در صورتى كه به آن نيروى واهمه گفته مىشود كه معانى را با تعلق آنها با مواد و تعلقات خارجى ادراك نمايد .
قوه واهمه رئيس حواس ظاهرى و باطنى است و آنها را به كار ميبرد و بر آنها حكومت و فرمانروائى مينمايد هم چنان كه قلب و عقل رئيس همه قوا است .
و مراد از جمله
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
لا تدركه الاوهام و الافكار است هم چنان كه مفاد
وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ
آنست كه حق تعالى بر افكار و اوهام و منويات بشر احاطه