شهودى و عملى دارد و بر او چيزى پنهان نخواهد بود و قوه واهمه قوىتر از نيروى احساس و مدركات آنها است و ميدان سعه آن بسيار زيادتر از احساسات است زيرا نيروى احساس منحصر و محدود بماديات و محدود است بشرايط وضع است و بخلاف قوه واهمه كه بسيار توسعه دارد و منحصر بماديات و جسمانيات نخواهد بود و هر چه را قوه واهمه ادراك نمايد هرگز حس ظاهرى آن را ادراك نخواهد نمود زيرا هر چه را قوه واهمه بفهمد و ادراك نمايد مجرد از ماديت و وضع است بدين جهت نهايت توسعه دارد .
هم چنان كه در روايت ديگر از امام ابو جعفر عليه السلام روايت نموده كه فرمود
( اوهام القلوب ادق من ابصار العيون انت قد تدرك بوهمك السند و الهند و البلدان التى لم تدخلها و لا تدركها ببصرك و اوهام القلوب لا تدركه فكيف ابصار العيون ) .
مراد از اوهام قلوب ادراكات باطنى و مبادى آنها است كه دقيقتر از مدركات احساس ظاهرى است زيرا مدركات قلوب و اوهام لطيف و مجرد و غير مادى است و نيروى خيال قوه مجرد و از شئون روح و روان است هم چنان مدركات خيال موجودات مجرد و از شئون قوه خيال است و حقيقت خيال قائم به همان صورت ادراكى آنست .
مثلا وجود زيد خارجى كه مورد حس ظاهرى قرار ميگيرد هرگز بوجود خارجى او مورد خيال قرار نخواهد گرفت بلكه وجود خارجى متحيز و محدود است ولى آنچه در قوه خيال بوجود بيايد از شئون نيروى خيال باشد و مجرد است بلكه بفعليت و صورت قوه خيال همانا موجود خيالى است و فقط رابطه ميان موجود خارجى و وجود خيالى آنست كه چه بسا وجود خيالى از لحاظ شكل مشابه با وجود خارجى و مأخوذ از آن خواهد بود در صورتى كه وجود خيالى مجرد از ماديت و جهات و اوضاع است .
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٢٨٦