و خاطرات گذشته بفهمد و حاضر نمايد در ذهن و خاطر خود آنچه را او متوجه شده و يا عملى به او استناد داشته باشد و يا با آنها مواجه شده و از خود عكس العملى داشته در نتيجه بر حسب طبع بشرى محال است كه هر فردى بطور عموم حالات و خاطرات و اعمال قلبى و عقيدتى و فكرى و جوارحى و يا جانحى خود را بخاطر بياورد گرچه نهايت دقت و تفكر نمايد تا چه رسد بحوادث و سرگذشتهاى بىنهايت و بىحساب در دوره دامنهدار زندگى خود و به هيچ برهان و دليل نمىتوان ايثار نمود كه هر فردى از بشر و طبقات مختلف بشر هنگام مفارقت روح از بدن تمام حركات و حالات و خاطرات و اعمال جوارحى و قلبى و فكرى گذشته در مدت زندگى خود را بخاطر داشته و صورت علمى و عقيدتى و يا صورت عملى روح او باشد .
و نيز همه آن خاطرات را بطور شهود مثالى براى هميشه در روان خود حاضر داشته بطورى كه لحظهاى از كوچكترين خاطره غفلت ننمايد و از صورت علمى او محو نشود و يا در مدتى كه در عالم برزخ بسر ميبرد و همچنين در عالم قيامت و آخرت همه آن معلومات و خاطرات را بطور دائم و فعلى و ابداعى نه بتدريج بلكه همه آن امور جزئيه بىنهايت و بىحساب را حاضر بطور شهودى دفعى و ابداعى واجد و صورت علمى و خاطرى او باشد كه نيز غير قابل تحول و تبدل باشد و همانطور نسبت بمعلومات و صور علميه و عقليه و عقيده و كليه علوم صورت روانى و ذاتى است و لحظهاى زوال پذير و يا تحول پذير نباشد .
به همين قياس همه امور جزئيه و اعمال و رفتار و حركات خارجيه و جانحيه و ساير خصوصيات هر يك بخصوص از لحاظ مكان و زمان و ساير مقتضيات و لوازم تشخصى كه هر يك از حوادث و لوازم تشخصى آنها را نمىتوان حال عمل احراز نمود و زياده بر حدود قدرت و توان بشرى است .
زيرا هر عمل جوارحى زمانى و يا جانحى غير زمانى حدود و مشخصات و لوازم شخصى داشته كه زياده بر تصور است چگونه مىتوان از طريق برهان كه بر اساس نظام طبع است همه اين امور جزئيه نامتناهى را بدين شهود كامل براى
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص١٢٤