بر اساس نظام طبع نمىتوان بر نظام شهود احاطه يافت
ختامه مسك گفته شد كه ( دين اللَّه لا يصاب بالعقول ) از جمله اينكه بر حسب برهان هنگام مفارقت روح از بدن عنصرى آنچه روح واجد خواهد بود نيروى عاقله و صور عقليه مجرده و معانى ساريه و كليات علمى از هر يك از علوم از نظر تجرد آنها در روح ثابت و غير قابل زوال خواهد بود و لحظهاى نيز تحول پذير نباشد ، از نظر اينكه صورت علمى روح و متحد با آنست . و همچنين صورتهاى ذهنيه و خاطرات جزئيه از نظر تجرد آنها از ماديت گر چه تعلق بامور جزئيه و لازم ماديت باشد .
پس بطور اجمال پس از مفارقت روح از بدن از جمله امورى كه از قوام و صورتهاى علمى روح است همانا صورتهاى امور جزئيه از اعمال و سرگذشتهاى خارجى آنچه را چه بخاطر داشته باشد زيرا نيروى حافظه بشر محدود است از نظر تعداد و زمان و ساير خصوصيات بطورى كه محال است بر حسب نوع و طبع قوه بشرى خاطرات چند روز از حوادث را با تمام خصوصيات در نظر و بخاطر داشته باشد زيرا انسان بر طبع بشرى مورد نسيان و فراموشى قرار ميگيرد و فقط مىتواند حوادث و سرگذشتهاى همان روز و يا روز ديگر را بخاطر حاضر داشته و يا بتوجه بخاطر بياورد .
بالاخره محال است كه بشر بتواند همهء اعمال و رفتار و سرگذشتها و خاطرات قلبى و فكرى و عقيدتى و عملى مدت قبل را بخاطر داشته و يا بتوجه قواى روانى