نتيجهاى را جز ذات كبريائى خود از نظر اينكه واجد كمالات و صفات حقيقى ذاتى است كه اين چنين اقتضاء دارد كه فيوضات كبريائى او عوالم را فرا بگيرد نه به قصد زايد بلكه از مقام كبريائى منبعث شود .
و بطور كلى هر فاعل مختارى در اقدام به فعل و عمل خود قصد نتيجهاى را خواهد داشت و گر نه لغو و بيهوده خواهد بود و آن نتيجه و فايده افضل است از شخص فاعل زيرا آن نتيجه مقصد و منتهى سير كمالى او خواهد بود بالاخره فاعل نازلتر است از مقصد كه ميخواهد آن را بيابد و بدان مقام نائل گردد .
بفرض چنانچه ساحت كبريائى قصد به غير خود داشته باشد از هر قبيل باشد مانند رفع نياز محتاجان و پاسخ سؤال نيازمندان چون خارج از ذات كبريائى است محال است و شاهد آنست كه فاقد آن صفت زائد است و در اثر انعام به آن مقام نايل گردد و به آن فضيلت دست يابد اين امر محال است زيرا مقام قدس كبريائى منبع همه فضايل و كمالات است چگونه تصور ميرود كه از مخلوق خود استفاده نموده و كسب فضيلت نمايد در صورتى كه خود منبع همه كمالات و فضايل است و همه رشحه از رشحات فيوضات او هستند .
بالاخره از نظر اينكه ساحت كبريائى واحد حقيقى واحد من جميع جهات است فرض قصد و تركيب و رسيدن به مقصد در باره او محال و خلف فرض مقام كبريائى است كه غنى بالذات مىباشد .
از اين نظر مفاد
( لا أسأل عما افعل )
آنست كه ( لا لميته و لا قصد لساحته ) از نظر اينكه واجب الوجود و غنى بالذات است و غنى است از ما سواى خود كه مخلوق او هستند و هر چه از مقام شامخ او شرف صدور بيابد منظور ذات كبريائى است كه لازم ذاتى است و از نظر مثال با رعايت واجب و ممكن مانند نور محض كه لازم وجودى او نورانيت و نيرو است و محال است كه نور محض از نور افشانى خوددارى نمايد و امتناع ورزد و از افاضه وجود دريغ نمايد .
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 399
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٣٩٩