و جمله
( و لكن لا بد من اثبات ان له كيفية لا يستحقها غيره و لا يشارك فيها )
: بيان آنست كه از هيچ جهت كمال وجودى مقام كبريائى او با مخلوق و بشر شركت نخواهد داشت و به لحاظ وجوب وجودى صفات كمال مانند علم واجب و قدرت و احاطه و حيات واجب بايد اختصاص بساحت كبريائى داشته باشد و در هيچ يك از اين كمالات بشر و مخلوقى شركت نخواهد داشت .
نظر باينكه صفات و كمالات وجودى عين ذات ساحت كبريائى است و بطور بساطت همه كمالات بر ساحت كبريائى اطلاق مىشود افعال و آثار و خواستههاى او نيز از ذات كبريائى شرف صدور مييابد بدون اينكه هيچ يك از صفات وساطت داشته باشند .
همچنانكه بشر هر يك از افعال و آثار كمال او بوساطت صفتى از صفات اكتسابى او بظهور ميرسد و يا در اثر حرفه و صنعتى كه آموخته است ميتواند حرفه و هنر خود را صورت دهد و بسازد و اين از ضعف وجودى بشر است كه بر حسب طبع فاقد همه گونه صفات و صنايع و حرفهها مىباشد و در اثر كسب فضيلت و صنعت بتواند عمل و خواسته خود را انجام دهد .
و ظهور آثار و افعال مقام كبريائى از طريق خلق و آفرينش است و از كتم عدم و از ( لا من شىء ) هر موجودى را پديد مىآورد و ايجاد مىنمايد نه صانع و خالق براى خلق وسيله و يا نيروى را به كار ميبرد و نه محتاج به مادهاى است كه مخلوق و مصنوع را ايجاد نمايد بلكه از كتم ( عدم و لا من شىء ) موجودات را ايجاد مينمايد .
و نظر باينكه صفات و كمال وجودى ساحت كبريائى عين ذات واجب او است هر يك از صفات نيز مانند ذات قدس واجب خواهد بود علم و قدرت و حيات و عظمت و كبريائى او واجب و صفات و نعتهاى او مانند ذات كبريائى واجب خواهد بود .
بالاخره واجب الوجود من جميع جهات آثار و افعال او نيز مانند صفات كمال او واجب خواهد بود بدين جهت آثار و افعال او از حاق ذات و مقام احديت
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 373
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٣٧٣