بلكه مراد آنست كه ذات كبريائى مصداق سميع است نه توسط عضو و يا سبب ديگرى و به شنيدنيها احاطه علمى دارد نه بوسيله عضو و يا سبب ديگرى و مراد آنست كه در همه صفات وجودى نه اختلاف در ذات است و نه اختلاف در معانى صفات از نظر اينكه همه صفات موجود بوجود واحد و بسيط هستند و سبب كثرت نه در ذات و نه در صفات خواهد بود .
ميتوان گفت سميع است به لحاظ اينكه بصير است و همچنين بصير است از نظر اينكه سميع است و عالم است به لحاظ اينكه قادر است از اين نظر هر يك از صفات كمال و مبادى آنها يكسان صفت كبريائى هستند چنان كه تفسير شده علم كله و قدرت كله و حيات كله مبنى بر اينكه مبدء عين ذات است و صفت عالم وحى و قادر نيز بطور بسيط بر ذات كبريائى صادق است .
و مانند بشر نيست كه نيروى خاصى از او قدرت است و نيروى ديگر علم و يا حيات است كه تركيب لازم مىيابد و نيز كثرت و تعدد صفات لازم خواهد بود .
با توجه به اين نكته وجود بشر از نظر اينكه عاريتى و محدود بماهيت است و نيز محفوف به نقص و عجز است هر يك از صفات كمال مانند نيروى شنوائى و بينائى هر يك جدا و از طريق عضو مخصوص خواهد بود اين از نقص وجودى بشر است كه هر يك از نيروى ظاهرى و درونى جدا و نيز هر يك عضو مخصوص دارند .
و در مورد ساحت كبريائى از نظر اينكه وجود او بحت و بسيط و حقيقت وجود و نور محض و قائم بذات است لازم اين چنين موجود واجب آنست كه صفات كمال عين وجود او باشد و موجود حقيقى و قائم بذات عين حيات ابدى و قدرت و احاطه علمى خواهد بود مثلا حيات دايم ابدى لازم وجود بحت بسيط است كه هرگز زوال و فناء نخواهد داشت پس موجود حقيقى و بسيط ملازم عين حيات ابدى و دائم خواهد بود .
به همين قياس قدرت و مبدئيت للعمل و الاثر لازم وجود حقيقى است كه قوام
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 346
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٣٤٦