و قدرت و حيات كه صفات و كمال وجودى است و در غير ساحت كبريائى بطور ظلال و تجدد و از طريق عاريتى و موهبت خواهد بود .
همچنانكه وجود ممكن عاريتى است و لوازم آن مانند علم و قدرت و حيات نيز عاريتى خواهد بود و اطلاق صفات و اسماء بر ساحت كبريائى بدون اصالت مبدء مجاز خواهد بود و لازم آن آنست كه صفات كمال وجودى مانند علم و قدرت ساحت كبريائى حادث باشد و از خارج و بطور حصولى تحقق بپذيرد و خلف فرض وجود واجب خواهد بود و نيز تركيب لازم مىآيد .
از جمله تفسير قدرت بقهر و وحدت حقيقى بقاهريت آنست كه ساحت كبريائى هر اثر و فعل كه مظهر قدرت او است از طريق خلق و آفرينش و ايجاد است و از كنم عدم فعل و مقدور خود را پديد مىآورد و ايجاد مىنمايد قهر و غلبهاى زياده بر خلق و ايجاد از كتم عدم تصور نميرود بديهى است با قدرتى كه در بشر ديده مىشود تناسبى نخواهد داشت كه با هر يك از نيروهاى بطور محدود با امكانات مخصوصى فعل و اثر مخصوص را بتواند بجا آورد .
خلاصه صفات و اسماء ساحت كبريائى از جمله علم ذاتى است بذات كبريائى خود نه بعلم زايد زيرا هرگز علم و احاطه او از خارج كه محتاج به غير باشد نخواهد بود و چنانچه غير نباشد در ساحت كبريائى قوه تغير و انفعال و حصول باشد در اين صورت هرگز واجب بالذات از جميع جهات نخواهد بود و تبرى از امكان و حاجت نبوده است .
بلكه صحيح آنست كه ساحت كبريائى علم به ذات قدس خود دارد و به تبع آن علم بهر چه از فيوضات او بهرهمند بوده بواسطه باشد و هرگز موجودى به غير استناد به او نخواهد بود و وجود حقيقى او احاطه به همه موجودات امكانى دارد و چيزى از قيمومت و حيطه علم و شهود و قدرت او خارج نخواهد بود .
همچنانكه كريمه
وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ
و هو بكل