همچنانكه صفت علم ذاتى و لازم قطعى و لا ينفك وجود حقيقى است و آنچه ذاتى اولى است علم بذات كبريائى و بصفات كمال وجودى است و به تبع علم و احاطه شهودى بآثار و فيوضات و اشعه و انوارى است كه بر عوالم امكان تابيده و افاضه شده است و همه ظهورى از صفت قدرت قاهره كبريائى است و كريمه الواحد القهار مبنى بر تفسير صفت قدرت قاهره است كه لازم وحدت حقيقى و بسيط قاهر بر همه موجودات و كرات جهان خلقت است و قهر حقيقى همان افاضه وجود است كه اشياء را از كتم عدم و نيستى بصحنه هستى در مىآورد بدون هيچ گونه واسطهاى و مفاد قدرت قاهره صفت ذاتى كبريائى همان صفت قيوميت است كه قوام موجودات صحنه امكانى به آن قدرت قاهره هر لحظه وابسته خواهد بود .
و ظهور صفت قهر كبريائى عبارت از كن ايجاد و تمثل آنست كه ظهور و نتيجه آن جمله اخبار فيكون خواهد بود از نظر اينكه انشاء و منشأ و خواسته شده واحد است و تعدد آن بفرض و اعتبار خواهد بود .
با صراحت آيه باينكه وحدت حقيقى قاهر بر موجودات و قيوم آنها است چگونه گفته شده كه وحدت حقيقى از لوازم نفى كثرت است و وحدت امر عدمى است و در واحد بالاتصال نفى كثرت از لوازم وحدت است و وحدت در آن امر وجودى است .
همچنانكه گفته شده كه اطلاق اسماء و صفات كمال در ساحت كبريائى باعتبار غايات و آثار آنها است نه به لحاظ حصول مبادى آنها مثلا علم و قدرت صفت نبوده بلكه در اثر اينكه بر آثار و افعال كبريائى مترتب است صفت عالم و قادر بر مقام كبريائى صادق خواهد بود بدون وجود مبادى آنها .
اين نظر صحيح نيست زيرا بدون مبدء عنوان صفات چگونه صادق خواهد بود جز بطور مجاز بلكه نظر صحيح آنست كه صفات حقيقى و اسماء اختصاص بساحت كبريائى دارد و در ذات كبريائى اصيل است و از لوازم وجود واجب است مانند علم
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 274
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٢٧٤