دارد بلكه در صفات ذاتى مانند علم و قدرت و حيات و سمع و بصر و يا صفات فعل مانند قهر و علو و جبروت و رحمت و رأفت و غنى وجود و ساير صفات همه وحدت حقيقى و بساطت در آنها محفوظ است و صفات كامله واجب و بطور وجوب است و در هيچ يك شائبه امكان و يا نقص و يا كثرت يعنى تركب از ذات و صفت زايد بر ذات كبريائى نخواهد بود و صفات كمال مثلا عالم و قادر بطور بسيط مانند علم و قدرت از شئون كبريائى است .
وحدت ذات و بساطت وجودى كبريائى كه اجل و ارفع از هر وحدت مفروض امكانى است و در هيچ يك از صفات شائبه امكان و كثرت و نقص نميرود همچنين علم بموجودات از شئون علم بذات كبريائى است همچنانكه وجود كبريائى قائم بذات است علم و قدرت و آثار او نيز ذاتى و منبعث او است .
قوله ( ع )
: فمعاذ اللَّه ان يكون معه شىء غيره قل كان اللَّه و لا خلق :
نظر باينكه وجود ساحت كبريائى وجود حقيقى و بسيط و دائم و ازلى است وحدت حقيقى او كه لازم و ملزوم اين صفات است در مرتبه وحدت حقيقى او موجودى نخواهد بود و وحدت و احديت اختصاص بساحت كبريائى دارد و جز او در عالم ازل كه دوام وجود است موجودى نخواهد بود بلكه وحدت حقيقى اختصاص بساحت آفريدگار دارد و هرگز مخلوقى نبوده زيرا عالم كبريائى ابدى و ازلى است و عالم خلق حادث و وجود غير حقيقى و عاريتى است و منطوى در عالم ازل است .
بعبارت ديگر عالم خلق عالم تقدير و تكون و ايجاد است و ساحت كبريائى خالق عالم امر و خلق و موجد كون و هستى است و نسبت عالم خلق و زمان و زمانيات مانند نقطهاى است بقياس عالم امر و ازل و هرگز موجود زمانى معيت با موجود حقيقى ازلى نخواهد داشت جز از نظر قيمومت كه حق تعالى بر عوالم دارد .
هر موجود زمانى ناگزير بوجود آمده بعد از زمانى است كه معدوم بوده هم - چنان كه حركت نسبت باجزاء آن اين چنين تدريجى است از اين نظر فرق است