تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
و حكمت بر افعال او مترتب شود و ظاهر گردد . و چنانچه غرض آنست كه از قول اللَّه عالم و قادر اين الفاظ ساحت كبريائى است بطلان آن بديهى است هرگز لفظ محدود و حادث و عرض عبارت از قدس كبريائى نخواهد بود زيرا لفظ عرض و چگونگى قائم به متكلم است و ساحت كبريائى عالم و قادر و ازلى است . و چنانچه گفته شود كه مقام كبريائى عين معناى علم و قدرت و ساير صفات كمال است آن نيز باطل است زيرا مفهوم معناى كلى صادق بر انواع و اقسام است و مقام كبريائى واحد حقيقى است و هر يك از صفات كمال مانند علم و قدرت مفهوم كلى است ممكن است عرض باشد و يا جوهر بر حسب اختلاف مراتب علم و قدرت . و چنانچه مراد از جمله ( اللَّه عالم و قادر ) آنست كه موصوف بهر يك از صفات باشد بقياس بشر كه هر يك از صفات جدا و مفهوم مغاير با صفت ديگر و زائد بر ذات باشد آن نيز باطل است لازم آن تركيب و نيز مقام كبريائى فاقد صفات كمال باشد جز بطور عروض كه محتاج به علت و سبب باشد و ساحت كبريائى از همه اين گونه نواقص امكانى منزه است .

قوله ( ع )

: قال قلت لم يزل عنده في علمه و هو مستحقها فنعم . بيان آنست كه چنانچه ساحت كبريائى در ازل بصفات كمال خود آگهى و احاطه داشته و خود شايسته و واجد صفات كمال بود باينكه از ازل عالم و قادر وحى و سميع و بساير صفات كمال متصف بوده موجودى در آن عالم ازل الهى نبوده كه متوجه صفات كمال ربوبى شود اين نظر صحيح است . صفات كامله ساحت كبريائى كه بالذات واجد آنها است همه صفات و لوازم وجودى است كه در آنها كثرت و نقص تصور نميرود هم‌چنانكه وجود واجب اعلى و اشرف و افضل از موجودات امكانى است و صفات كبريائى او نيز واجب است و وحدت حقيقى و بسيط كه صفت ذات كبريائى است اختصاص بذات كبريائى