و آيه
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
بيان چگونگى خلقت و لطافت آفرينش است باينكه آفريدگار در باره ايجاد و آفرينش آنچه را بخواهد و اراده نمايد محتاج به صفت اراده و با وجود شرط و يا فقدان مانع نخواهد بود كه او را كمك و يارى دهد بلكه در آفرينش ذات كبريائى است و موجود خارجى كه پديد بيايد .
همچنانكه بشر از نقص وجودى چنانچه بخواهد عملى را انجام دهد محتاج بشرائط و امكانات بسيارى است از جمله تحقق اراده نفسانى كه وجود آن عمل را بخواهد از نظر اينكه نقص خود را رفع و ترميم نمايد .
و جمله
( انما قولنا شأن )
ايجاد و چگونگى آفرينش است كه هرگز محتاج به سخن و تلفظ و يا خرق هوا و يا نوسان نخواهد بود بلكه قول مقام كبريائى قاهريت و ايجاد او است كه از كتم عدم و نيستى آن را بيافريند و لباس هستى به آن هر لحظه بپوشاند و از ساحت قدس چيزى صادر نمىشود كه به آن ايجاد گفته شود و به آن شىء اتصال بيابد و بدان سبب بوجود بيايد بلكه جز ساحت كبريائى نيست و كلمه كن بطور تمثل نيروى ايجاد و مستند بساحت او است و همان وجودى است كه استناد بموجود خارجى دارد كه مخلوق است .
و آنچه از ساحت كبريائى شرف صدور مىيابد فيض وجود است كه تأخير و يا تغيير پذير نخواهد بود و همچنين دفعى و آنى است و قابل تدريج و تأخير نخواهد بود و آنچه از تأخير و تدرج و فاصله به نظر ميرسد از نظر اقتضاء مورد است نه از نظر خلق و آفرينش است .
همچنانكه آيه
كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
استفاده مىشود كه خلق و آفرينش اعضاء و جوارح درونى و بيرونى سبب دميدن روح و ايجاد مىشود .
ولى هنگام القاء روح و خلق كه از عالم نباتى بعالم حيوانى انتقال مىيابد