تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨

قوله عليه السلام

: لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد . بيان صفت سلبى است كه ساحت كبريائى واجب الوجود نظير و مانند ندارد و كفو به آنست كه موجود واجب ديگرى باشد كه كفو و هم شأن و واجد شئون واجب و صفات واجب باشد و اين ممتنع و محال است . زيرا فرض تعدد واجب الوجود به آنست كه هر يك فاقد خصوصيات و مشخصات ديگرى باشد تا تعدد واجب تحقق بپذيرد و لازم مىآيد كه موجود واجب مركب از وجود واجب و فقدان خصوصيات و شخصيت موجود واجب ديگر باشد از اين رو تعدد موجود واجب ممتنع است . در نتيجه ساحت كبريائى در ذات واجب و صفات كمال كفو و هم شأن و مانند ندارد و هر چه فرض شود موجود امكانى و مخلوق و محكوم او خواهند بود هم‌چنين در افعال و آثار كبريائى بىنظير و بىمانند است از جمله اينكه آثار و مخلوقات او بطور ابداع و اقتراح است و مانند و سابقه نداشته و از ماده‌اى اخذ نشده و در آن اختلاط ندارد بلكه از نيروى غيبى هر موجودى را از كتم عدم بعالم هستى در مىآورد .

قوله عليه السلام

: لو كان كما يقوله المشبهة لم يعرف الخالق من المخلوق و لا المنشى من المنشأ لكنه المنشى فرق بين من جسمه و صوره و انشائه اذ كان لا يشبهه شىء و لا يشبه هو شيئا : بيان آنست كه صفات كمال ساحت كبريائى كه به بشر نيز اطلاق مىشود بطور مساوات نيست بلكه بطور تشكيك است ، و اطلاق صفات كامله بساحت كبريائى بطور حقيقت است ولى اطلاق آنها به بشر بطور حقيقى نيست كه مشاركت تحقق بپذيرد و لازم آنست كه خالق از مخلوق امتياز نداشته باشد و كنه صفات كامله كبريائى پنهان باشد .