تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
دارد و جز او بهره‌اى از وجود ندارد سؤال و رجوع بدرون كبريائى خود به منظور اينكه استفاده نموده امر مبهم بر او آشكار گردد مفهوم ندارد و چيزى جز ساحت او نيست تا اينكه بر كبريائى او پنهان باشد و در اثر سؤال و رجوع بدرون خود آشكار گردد اين نهايت صراحت در آنست كه هر چه حقيقت است كبريائى او است و جز او هيچ چيز مفهوم ندارد و عدم و نيستى محض است . ( قدرته نافذة ) قدرت بىنهايت او عين ذات كبريائى و از طريق عاريتى و عارضى نيست مانند بشر كه از طريق نيروهاى روانى بيرونى و جوارحى خود قدرت كسب نمايد و به كار ببرد بلكه بدون به كار بردن وسيله و يا نيرواى هر چه را اراده نمايد مىآفريند و نيز بدون به كار بردن وسيله و نيرواى مانند تصور و يا تصديق و يا تفكر و تروى همه چيز را بطور شهود احاطه علمى دارد و چيزى بر ساحت كبريائى او پنهان نخواهد بود و هرگز محتاج بامرى نخواهد بود كه بدان وسيله حاجت خود را برآورد . بالاخره بشر است كه عجز محض است و براى كسب قدرت درونى و روانى و خارجى وسايلى را از درون و بيرون بايد به كار ببرد تا بتواند به آنچه خواسته دست بيابد ساحت كبريائى را از هيچ لحاظ نبايد قياس به بشر نمود كه فاقد همه چيز است و هر چه به او بوديعت داده شده و عاريتى عارضى و زائد بر ذات او خواهد بود و ساحت ربوبى در هيچ جهت كه فرض شود شباهت بصفات ناقص و زائد بشر نخواهد داشت .

و ليس يحتاج ان يسمى نفسه

. بيان آنست كه وجود واجب و نور محض ازلى و ظاهر بالذات است و احتياج بعلامت ندارد كه مشخص شود و از موجودات ديگر تميز داده شود هم‌چنانكه نام نهادن براى تشخص هر يك از افراد بشر است كه امتياز بالعرض بيابد و بساير افراد مشتبه نشود گذشته از اينكه نام نهادن امر فرضى و اعتبارى است و ساحت كبريائى منزه از فرض و اعتبار براى قدس ربوبى خود مىباشد .