تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
زيرا روح قاهر و مدبر ذاتى است و بدن نيز مقهور و قوه عامله است با اين رابطه ذاتى و اكتسابى محال است هنگام كه روح علاقه تدبير خود را از بدن عنصرى قطع نمايد ارتباط ذاتى خود را نيز از بدن خود قطع كند و بدن عنصرى به حال خود بدون حركت بماند و به صورت خاك در اقطار جهان پراكنده باشد بلكه در اثر ارتباط ذاتى مؤثر و قاهر و مقهور روح رابطه ذاتى خود را با بدن و جوارح خود به كار مىبرد و اين رابطه ذاتى و ناگسستنى است از نظر اتحاد وجودى كه داشته‌اند و در هر حركت و سكوتى هر دو نيروى خود را به كار مىبردند همچنين در تمام سير و تكامل تا ابد همدوش خواهند بود و اگر چنين نبود هرگز هر يك از اعضاء و جوارح براى اداء شهادت به پيشگاه ساحت كبريائى احضار نمىشدند . در كتاب احتجاج از امير مؤمنان عليه السلام و نيز از امام صادق عليه السلام روايت شده كه ميفرمود روح در عالم برزخ در مكان خود مقيم و بجا است روح اهل ايمان و تقوى در ضياء و روشنائى و گشايش است و روح گناهكار در ضيق و ظلمت و تيره‌گى است در حالى كه بدن هيئت خاك در آمده است . هم چنان كه از خاك آفريده شده است و هر چه را حيوانات و حشرات از بدن انسانى خورده‌اند همه در خاك محفوظ از ساحت كبريائى چيزى از علم و شهود او پنهان نخواهد بود و نيز خاك بدن اهل ايمان بمنزله طلا در خاك است و هنگام كه عالم برزخ پايان پذيرد و بآستانه خاصى درآيد باران بسيار شديد فرو بارد و سبب رشد و حيات زمين شده و سپس خاك بدن بشر مانند طلا در خاك باشد كه چنانچه شسته شود با آب مانند كره از دوغ جدا خواهد شد و خاك هر عضو بسوى همان قالب باذن آفريدگار انتقال مىيابد خاك بدن بسوى روح و صورت اعضاء باذن پروردگار باشد صورت اعضاء اوليه و روح بر آن احاطه مىيابد در آن حال چيزى را از خود فراموش نخواهد نمود . و مراد از روح كه در مكان خود باقى بماند آنست كه روح از مقام كه پيموده هرگز
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 391 | محمد حسينى همدانى نجفى