ناگسستنى كه با روح دارد بهر صورت و هيئت در نظام كلى درآيد مسير حركت و تكامل متناسب خود را در نتيجه جاذبيت روح مىپيمايد و لحظهاى از آن تخلف نخواهد نمود و منتهى حركت آن نيز آنست كه بار ديگر در حيطه تدبير همه جانبه روح درآيد و در وجود كاملترى متحد گردند و هنگام كه نظام جهان واژگون گردد پروردگار اجزاء و ذرات خاك بدن عنصرى هر فردى از بشر را كه در اقطار جهان پراكندهاند در حيطه جاذبيت روح همان شخص درآورد كمترين لحظه همه ذرات خاك گرد همان روح درآيند و هر ذره بهيئت اعضاء و اجزاء بدن مانند هيئت سابق خود درآيد آنگاه بدن عنصرى هر فردى را در حيطه روح او درآورد و وجود آن دو متحد گشته و بطور دسته جمعى افراد بشر از اولين و آخرين بصحنه قيامت قدم گذارند .
نتيجه جاذبيت روح هنگام كه دوره حيات برزخى را مىپيمايد آنست كه بدن عنصرى خود را كه بهر هيئت باشد در مسير خود جذب نمايد نتيجه انقيادى و تكامل بدن عنصرى نيز آنست كه خاك بدن هر فردى از بشر باذن آفريدگار به صورتى مانند هيئت اعضاء و جوارح سابق درآمده و در اثر پيمودن راه كمال هر يك از اعضاء و جوارح مراتبى از ادراك و شعور يافته و واجد شده است .
از اين لحاظ قابل قياس به بدن عنصرى سابق نيست اما از لحاظ هيئت و شكل مانند آنها است نه عين آنها و نيز به لحاظ اينكه اعضاء بدن افراد بشر در عالم طبع تيره و بىخبر از خود بوده ولى بدن و اعضاء كه در آستانه صحنه قيامت بروح خود مىپيوندد نورانى و با صفاء و درخشان و از ادراك و شعور و حيات حقيقى بهره بسزائى خواهد داشت .
هم چنان كه بر حسب آيه
وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ
عالم قيامت عالم حيات و قدرت و صفاء و نورانيت و خودكفا و مستكفى است و بدن انسانى در عالم قيامت محصول و غرض اصلى از تشكيل عالم قيامت است ناگزير سهم بيشترى از حيات