را در باره خاك بدن خود تكميل مىنمايد همان گونه جذبه او بظهور ميرسد يعنى در طريقه عبوديت كه ذرات خاك بدن اهل ايمان كامل مانند ذرات طلا و سيم و زر و فيروزج است كه در سرزمين پراكندهاند و اين سير و تكامل غير از تغيرات جوى و طبيعى است كه خاك اعضاء اهل ايمان به صورت نبات و غيره درآيند آن سير طبيعى است و منظور در اين سير در اثر جذبه و كششى است كه روح بدن و خاك بدن خود را در طريق عبوديت جذب مىنمايد .
بعبارت ديگر وجود شىء دو قسم است وجوده في نفسه لنفسه و ديگر وجوده في نفسه لغيره مانند وجودات اعراض و صور مادى كه ( وجوداتها في انفسها هى بعينها بموضوعاتها و موادها و وجود في نفسه لنفسه ) مانند جواهر مفارقه كه بر آنها وجود نسبى عارض شود مانند نفس ناطقه كه لها وجودان وجود لنفسها و نيز وجودها للبدن و عبارت از رابطه تدبير است چنانچه علاقه تدبير نفس از بدن قطع شود روح استقلال يافته و وجود حقيقى آن در عالم برزخ است و رابطه آن با بدن بلحاظى ثابت خواهد ماند .
خلاصه كلام آنست كه سنخ رابطه و تدبير روح كه از بدن عنصرى قطع مىشود سنخ تغيرات طبيعى نيست كه بدن به صورت خاك و نبات و حيوان درآيد بلكه منظور سنخ تدبيرى است كه روح در اثر جاذبه و سير خود بدن و خاك اعضاء خود را نيز به همان طريق كه خود روح در سير و تكامل است خاك و بدن خود را نيز به همان سير معنوى و شعار عبوديت و ايمان جذب مىنمايد و به اين سنخ رابطه و جاذبيت ادامه ميدهد .
اين سنخ ديگر رابطه و تدبير ذاتى ناگسستنى است كه روح در بدن عنصرى آثار و نشانههائى بجا ميگذارد و در اثر مداومت به عمل ملكه و كمالى براى خود بدست مىآورد مثلا واعظ و خطيب ملكه و قدرتى در روح و سرعت تفكر و سخنورى ايجاد مىنمايد همچنين صاحب هر حرفه و صنعت و كمالى قدرت بخصوص روح كسب
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 374
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٣٧٤