تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
راوى گويد كه زيد به من فرمود اى ابا جعفر من بحضور پدرم در يك سفر بر خوان طعام غذا ميخورديم تيكه گوشت چرب را براى من لقمه ميگرفت و لقمه داغ و گرم را براى من چنگ مىنمود از نظر محبت به من در اين صورت از شعله آتشين دوزخ در باره من دلسوزى نميكرد چگونه پدرم ترا از دين و امام خبر ميداد و به من خبر نميداد به او عرض نمودم بفداى تو از اينكه در باره تو دلسوزى نموده پدرت به تو خبر نداده از نظر اينكه مبادا تصديق ننمائى و بدوزخ روى ولى به من خبر داد چنانچه قبول نمايم نجات يافته‌ام و چنانچه قبول ننمايم او را از ضلالت من و شعله‌هاى آتشين دوزخ براى من باكى نخواهد بود . قوله ( ع ) : ثم قلت له : جعلت فداك أنتم أفضل أم الأنبياء ؟ قال بل الأنبياء قلت : يقول يعقوب ليوسف ( ع ) : «
يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً
» لم يخبرهم حتى كانوا لا يكيدونه و لكن كتمهم ذلك فكذا أبوك كتمك لانه خاف عليك ، قال : فقال : أما و اللَّه لئن قلت ذلك لقد حدثنى صاحبك بالمدينة أنى اقتل و اصلب بالكناسة و أن عنده لصحيفة فيها قتلى و صلبى . فحججت فحدثت أبا عبد اللَّه ( ع ) بمقالة زيد و ما قلت له فقال لى : أخذته من بين يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله و من فوق رأسه و من تحت قدميه و لم تترك له مسلكا يسلكه . راوى ابا جعفر احول گويد من بزيد بن على ( ع ) عرض نمودم به همين جهت پدر بزرگوارت از تو امر امامت را پنهان نمود از نظر اينكه مىترسيد كه نپذيرى و به هلاكت افتى . زيد بن على ( ع ) به من فرمود به خدا سوگند اگر تو چنين گوئى سرور تو در مدينه به من گفت و خبر داد كه من كشته خواهم شد و در كناسه كوفه بدار آويخته خواهم شد و گفته كه نزد او دفترى است كه در آن قتل و صلب من در آن دفتر ضبط است .