تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
آنچه بفرمايند ، ولى از نظر زيادى ظلم و ستم و هتك به او از ناحيه خليفه وقت هشام تصميم گرفت كه قيام نمايد و نهضت كند و چنين رجاء و اميد داشت از فضل پروردگار كه واقعه قتل و صلب او را بطريق بداء محو فرمايند و واقعه را نسخ فرمايد و بظفر و غلبه او بر هشام صورت بگيرد بر حسب مفاد آيات كريمه از جمله
يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ
. هم چنان كه متوكل بن هرون از پدرش نقل نموده كه يحيى بن زيد بن على عليه السلام را ملاقات نموده است پس از جريان قتل و صلب زيد در حالى كه يحيى قصد سفر به سمت خراسان را داشته باينكه راوى ميگويد يحيى از من سؤال نمود از حال خويشان و عموزاده‌هاى خود كه ساكن مدينه بودند ولى از امام جعفر صادق عليه السلام سؤال ننمود من نيز به او خبر دادم كه همه نسب بحادثه پدرت زيد بن على عليه السلام بسيار غمگين بوده و هستند . راوى گويد يحيى بن زيد بن على ( ع ) به من گفت كه عموى من محمد بن على عليهما السلام اشاره فرمود بپدرم زيد به ترك خروج و به او تصريح نمود چنانچه از مدينه خارج شود براى قيام و خروج بر خليفه نخواهد زيد بار ديگر بمدينه باز گردد اى هرون تو ملاقات نموده‌اى عموزاده‌ام جعفر بن محمد عليهما السلام را راوى پاسخ گفت بلى . يحيى بن زيد سؤال نمود در باره من چه فرمود راوى گفت به يحيى بن زيد عرض نمودم فداى تو شوم نميخواهم به تو بگويم آنچه از امام صادق ( ع ) در باره سرگذشت تو شنيده‌ام يحيى بن زيد فرمود آيا مرا بمرگ تهديد مينمائى هر چه را شنيده‌اى در باره سرگذشت من از امام صادق ( ع ) بگو راوى گفت به يحيى گفتم تو نيز مانند پدرت زيد بن على ( ع ) كشته و بدار آويخته خواهى شد يحيى بن زيد از اين سخن رخسار او بسيار متغير شد و فرمود
( يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ
) . يحيى بن زيد گفت اى متوكل حق تعالى تأييد ميفرمايد و خواهد نمود دين اسلام را بتوسط ما و قرار داد از براى ما علم و شمشير را و هر دو نيرو را براى ما