تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
و بطور كامل تميز دهد بالاخره براى حواس تو امام و قيم گمارده كه ادراك حواس ترا تصحيح نمايد و بفهمد و شك ترا رفع نمايد آيا حق تعالى جامعه بشر و اهل ايمان را به خود آنها واگذارده و پس از رحلت رسول صادع اسلام صلّى اللَّه عليه و آله مردم را به خود آنان واگذارده و در موارد شك و ترديد و اختلافى كه همواره ميان آنان رخ ميدهد امام و قيم تعيين ننموده كه با رجوع به آن امام رفع شك و اختلاف مردم بشود . هشام گفت سخن باينجا رسيد عمرو بن عبيد ساكت شده به من گفت تو هشام بن الحكم هستى گفتم نه گفت از همنشين و دوستان او هستى گفتم نه گفت اهل كجائى گفتم از اهل كوفه هستم گفت تو همان او هستى آنگاه مرا در آغوش خود گرفت و به مكان خود نشانيد و خود به كنار رفت و ديگر گفتگو با من ننمود تا هنگامى كه برخاستيم . راوى گويد امام صادق عليه السلام از شنيدن سخنان هشام تبسم فرمود ، مسرور گشت فرمود اى هشام كى به تو اين حقيقت را آموخت هشام گفت اينها را من از خود حضرتت آموخته و تأليف و تنظيم نموده‌ام در آن مجلس به او گفتم امام فرمود به خدا سوگند اين حقيقتى است كه در صحف ابراهيم و موسى آمده است . و مراد از قلب نيروى عاقله و نفس است كه رئيس و قيم و امام نيروهاى احساسى است كه هر چه را از خارج حس نمايند حكميت مىنمايد و حقيقت را تميز ميدهد از باطل در ادراكات جزئيه . حق تعالى براى عالم كبير و اجتماعات بشرى كه خلاصه نظام خلقت است اولى و احق است كه براى رفع اختلاف بينهايت مردم امام و قيم تعيين فرمايد كه در اثر رجوع به او رفع شك و اختلافات و جهالت آنان بشود و براى انتظام امور و تعيين وظايف مردم و تصحيح عقايد آنان خليفه و نماينده‌اى لازم است تعيين فرمايد زيرا هر چه در انتظام عالم خير و صلاح است لازم است كه از مقام ربوبى شرف صدور بيابد زيرا علم بصلاح و وجوه خير بطور اطلاق سبب ايجاب و ايجاد خواهد بود .