در باره دو صفت الواحد و الاحد گفته شده كه صفت واحد نظر بصفات واجب اسماء حسنى و الوهيت و رازقيت و خالقيت دارد و عبارت از حقيقت وجود مطلق و جامع اسماء حسنى است
( هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ
الموصوف بأنه مع كل شىء لا بمقارنة ) يعنى جدا و كنار از هر موجودى است نه بطورى كه با آن رابطه نداشته باشد .
و صفت احديت عبارت از غيب الغيوب است از نظر اينكه موجود حق حقيقى كه معرى از خلق و مجرد از اعتبارات و اضافات و صفات است و اين مقام آنست كه لا رسم له و لا اسم له و لا نعت و لا صفة يعنى تنزيه و تجريد از صفات رعايت شده است و از اين مقام تعبير شده به الفرق الاحدى التنزيهى .
و بالاخره ذات ساحت كبريائى واحد و أحد است بوحدت حقيقى چه از نظر ذات كبريائى او كه غيب الغيوب است و يا از نظر مقام اسماء حسنى و صفات عليا كه سبب تركيب و يا كثرت ذات قدس نخواهد بود .
هم چنان كه در مورد نفوس بشرى نيز باعتبار نفس و روح مجرد و قطع نظر از علاقه تدبيرى كه نسبت باعضاء و جوارح خود دارد و نيز باعتبار علاقه تدبيرى كه همه مظاهر قدرت او هستند .
و بر هر دو تقدير نفس و روح بشرى مجرد و وحدت حقيقى دارد چه مجرد از علاقه تدبيرى باشد و يا از نظر تعلق تدبيرى وابسته به بدن باشد و ظهورى از كن ايجادى است و قوام آن بابديت و نامتناهى بودن آنست در باره قسمتى از خطبه شرح زيادترى لازم است .
قوله عليه السلام : احاط بالاشياء علما قبل كونها فلم يزدد يكونها علما علمه بها قبل ان يكونها كعلمه بعد تكوينها :
بيان آنست كه علم شهودى ساحت كبريائى از ازل و قبل از خلقت همانند علم