و بر تقدير كه اراده كبريائى به مطلق فعل صادر از فاعل تعلق يافته بوده و هنگام تحقق فعل در خارج اراده كبريائى سبب مىشود كه فاعل نيز باراده و اختيار آن را انجام دهد زيرا اراده و اختيار فاعل ظهورى از اراده كبريائى خواهد بود از نظر اينكه مخلوق و موجودى است نيز از بهره وجود و هستى بهرمند شده است .
بهر تقدير قول باينكه هنگام صدور فعل از فاعل اراده قاهره سبب بطلان تأثير اراده فاعل مىشود و به صورت اجبار فعل صادر خواهد شد .
مورد انتقاد است زيرا هرگز اراده فاعل مزاحم با اراده قاهره نخواهد بود همچنين اراده قاهره مزاحم با اراده فاعل نخواهد بود بلكه اراده قاهره سبب تحقق اراده فاعل بوده و هرگز اراده فاعل در مرتبه اراده قاهره نخواهد بود تا اينكه بتواند در مقام معارضه با كبريائى بر آيد .
بالاخره اراده فاعل مورد فيض وجود و هستى قرار گرفته است بقياس ساير موجودات كه هر آنچه ساحت كبريائى به بشر ارزانى فرمايد بطور موهبت و عاريت است يعنى موهبت و نعمت كبريائى را به كار برده است با خواست كبريائى او .
قوله ( ع ) : و لم يطع اللَّه باكراه و لم يعصه بغلبة :
با فرض استطاعت و نيروى به كار بردن قدرت در عمل و اينكه بشر در اثر اقدام بهر عمل اختيارى در مقام سنجش آن بر مىآيد و در باره صلاح و فساد آن اظهار نظر مىنمايد و بدون صدور حكم و داورى هرگز به آن اقدام نخواهد نمود .
بر اين اساس چنانچه در مقام اطاعت بر آيد نيروى عصمت و طهارت روان خود را به كار برده و اظهار نموده و بصلاح و سود آن عمل نائل خواهد شد .
و بر تقدير كه پس از حكم بر وفق هوى و تمايل خود كه به گناه اقدام نمايد و زمام و عنان اختيار خود را به نيروى خودپرستى سپرده باشد در اين صورت نعمت استطاعت و قدرتى را كه پروردگار به او موهبت فرموده تضييع نموده و ناديده
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 356
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٣٥٦