مىشود و اين اختصاص به بشر دارد ولى ساحت كبريائى كه منزه از جسم و اعضاء و جوارح است علم و تماس با موجودات و جزئيات خارجى نخواهد داشت و منافات ندارد كه در عين حال به همه ذرات موجودات ريز و كلان افاضه بفرمايد و قدرت و نيروى غيبى همه موجودات مادى را فرا بگيرد .
ولى نيروى شهود و تماس بجزئيات خارجى اختصاص به بشر دارد بالاخره علم بجزئيات متغيره نسبت بآفريدگار بدين اساس مورد شبهه است بعبارت ديگر قوام علم بجزئيات در اثر تماس با معلومات خارجى است بوسيله نيروى حواس ظاهرى و ساحت كبريائى منزه از نقص جسمانيت خواهد بود .
پاسخ آنست كه از نظر اينكه نيروى عاقله و روح بشر از صفر شروع به حركت نموده و از طريق روزنه و دريچههاى بينائى و شنوائى و ديگر روح و نفس انسانى از خارج استفاده مىنمايد به جزئيات موجودات آشنا مىشود و بتدريج بكليات پى ميبرد از نظر اينكه روح بشر ناقص است و بوسيله تماس با موضوعات خارجى بتدريج بجزئيات متغير و به تغير آنها پى ميبرد و سپس بكليات ثابته انتقال مىيابد اين نقص از نظر آنست كه علم بشر ناقص و مقرون بجهل و زمانى و تدريجى است و فقط از خارج بايد استفاده نمايد و چنانچه تماس با خارج نداشته باشد جاهل محض خواهد بود .
ولى ساحت كبريائى از نظر اينكه علم بذات كبريائى خود دارد و بكنه كبريائى و صفات وجودى و وجوبى خود آگاه و احاطه شهودى دارد در پرتو اين چنين احاطه نامتناهى به آثار و افعال خود در مرتبه امكانى نيز احاطه خواهد داشت يعنى از ازل علم به تمام آثار امكانى خود دارد و گوئى كه نقشه صحنه امكانى را فرضا در پيشگاه حاضر دارد اين علم شهودى و قدرت ازلى بمقدورات و مخلوقات و معلومات و موجودات امكانى است در ازل ولى پس از نظام خلقت و اينكه صحنه امكان گسترده شد همان نقشه فرضا نقشه زايد بر ذات كبريائى صحيح نيست كه
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 265
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٢٦٥