در اثر اينكه هر يك از صفات فعلى مانند علم فعلى و قدرت و ساير صفات از شئون ذاتى كبريائى است قديم خواهد بود يعنى در ازل الآزال موصوف بصفات ربوبيت و خالقيت و رازقيت بوده ولى از نظر اينكه و مربوب و مخلوق حادث و زمانى است و در مرتبه ازليت ساحت كبريائى نخواهند بود و در اثر تضايف كه ميان صفات نامبرده با مخلوق است نسبت قديم با حادث محفوظ خواهد بود .
بر اين اساس صادق است نسبت ( رب اذ لا مربوب و خالق اذ لا مخلوق و إله اذ لا عابد ) از نظر اينكه رابطه تضايف ميان صفات فعلى كبريائى با حادث فقط معيت در وجود متأخر و حادث با متقدم بالذات و قديم خواهد بود .
بر اين اساس تمام صفات فعلى كبريائى ازلى و قديم است و همه صفات امكانى نيز حادث و متغير خواهد بود ميتوان گفت ساحت كبريائى رب و خالق و آفريدگار بوده هنگامى كه مربوب و مخلوقى نبوده يعنى مخلوق و مربوب تأخر وجودى دارد حادث بالذات است وقتى بوده كه مربوب و مخلوقى و پديدهاى در نظام امكانى نبوده در صورتى كه ساحت قدس قديم و ازل خالق و آفريدگار بوده از نظر اينكه وجود مخلوق و مربوب حادث بحدوث زمانى خواهد بود همين قدر رابطه قديم و ازلى با حادث كافى است و بايد رابطه ذاتى در هر دو طرف تضايف محفوظ باشد .
بر اين اساس صحيح نيست گفته شود ( رب اذ كان مربوب ) و همچنين نميتوان گفت ( مربوب اذ كان رب ) زيرا رابطه حادث حفظ نشده است بلكه قديم با حادث معيت آن دو كما هو حقه رعايت نشده است .
حقيقت علم ساحت كبريائى باشياء و موجودات مانند قدرت و اراده واحد و عين ذات است از نظر اينكه واجب الوجود بجميع جهات واجب است و مغايرت افراد و اقسام علم اعتبارى و از نظر اختلاف معلومات و متعلقات است .
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 259
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٢٥٩