قوله عليه السلام لا تستطيع عقول المتفكرين جحده لان من كانت السماوات و الارض فطرته و ما فيهن و ما بينهن و هو الصانع لهن فلا مدفع لقدرته .
بيان آنست كه آثار و علائم ساحت كبريائى بطور شهود است كه هر خردمندى را ملتزم مىنمايد كه با آن تصديق نمايد زيرا هر چه در نظام هستى است مخلوق و از جمله آثار فعل و از فيض وجود بهرهاى دارند و چگونه خردمند مىتواند اين چنين عالم محسوس و مشهود با نظام متقن كه در آن فرمانروا است انكار نمايد و هيچ نيروئى نيست كه از خواسته و فيوضات كبريائى جلوگيرى نمايد .
قوله عليه السلام الذى نأى من الخلق فلا شىء كمثله :
از نظر اينكه موجود حقيقى و بسيط است ماهيت ندارد و حد براى وجودى او نيست با اينكه در اثر شركت در ماهيت مثل و مانند داشته باشد بلكه حقيقت او وجود نامتناهى در شدت و كمال و همه موجودات داراى نواقص وجودى هستند و بدين جهت بايد قيام بوجود ساحت كبريائى باشند .
قوله عليه السلام : الذى خلق الخلق لعبادته :
بيان غرض از خلقت بشر است به منظور اينكه در مقام عبوديت و انقياد برآيند و بر حسب فعل و اراده عبوديت ذاتى خود را ارائه دهند و بكمال نائل شوند و در جوار رحمت براى هميشه سكونت گزينند .
و در اثر ارتياضات علمى و تجرد از خواستههاى روانى و ادراكى و اجتناب از تمايلات هوى و هوس بصفات كبريائى تشبه يابند و با قصى مرتبه كمال و سعادت و خلود در نعمت و جوار رحمت نايل آيند و شعار عبوديت و فقر و توجه بساحت كبريائى بهترين رابطهاى است كه بشر را بقدس كبريائى مرتبط نموده و مىپيوندد
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٢١٠