اما تعريف بامور داخلى در باره بسائط وجودى بخصوص ابسط از هر بسيط محال است و برهان بر بساطت حقيقى ذات كبريائى مكرر گفته شده است زيرا موجود مركب محتاج بهر يك از اجزاء است و محتاج گر چه بجزء باشد ممكن است و هر مركب ممكن خواهد بود موجودى كه بسيط و غير ممكن است محال است كه مركب باشد و واجب الوجود عز و جل مركب نخواهد بود .
و ايضا وجود في نفسه داراى جنس و فصل نخواهد بود زيرا جنس و فصل معناى كلية است كه ماهيات از آنها تركيب مىيابد و وجود غير از ماهيت و عدم است و در وجود تركيب عقلى نيست و هر چه تركيب عقلى در آن نباشد تركيب خارجى از ماده و صورت نخواهد بود .
جنس و فصل در مركبات خارجى مأخوذ است از آن دو و متحدند جنس بماده و فصل به صورت و چنانچه موجودى مركب نباشد محال است تعريف آن بامور داخلى آن نتيجه اينكه ممكن نيست تعريف حقيقت ذات كبريائى واجب الوجود جز بلوازم و آثار خارجى او و لوازم و آثار نيز ممكن است خفى و پنهان باشد و ممكن است جلى و آشكار باشد ولى تعريف بلوازم خفى و پنهان نشايد بلكه ناگزير بايد بوسيله آثار ظاهر و آشكار او باشد و بهترين آثار واجب الوجود عالم محسوس از كرات بيكران و زمين پهناور و موجودات آنها است .
از اين بيان استفاده شد كه از سؤال فرعون كه از حقيقت آفريدگار سؤال مىنمود كه گفت بموسى عليه السّلام
( وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ )
جز بپاسخ موسى عليه السلام (
رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما
) پاسخ مناسب نبود .
جمله (
ان كنتم موقنين
) نيز دليل آنست كه چنانچه در مقام تصديق بر آمد كه خالق آسمان و زمين آفريدگار جهان است و منزه از نقص جسمانيت و نيز منزه از تحول و تغير است بلكه موجود حقيقى است كه ممكن نيست تعريف او جز از طريق آثار و بالاخره موجودى است بسيط كه نميتوان حقيقت او را تعريف